آرشيو فروردین ۱۳۹۵ - جدیدترین سایت

جدیدترین سایت

فروردین ۱۳۹۵ - جدیدترین سایت

مسابقه کاربران برتر فایل ناب
تنظیم شرایط محیطی فایل ناب | ایجاد فروشگاه فایل

مسابقه ویژه فایل ناب در بهار 96

مسابقه ویژه فایل ناب در بهار 96

مسابقه ویژه فایل ناب در بهار 96
فایل بفروشید ، درآمد کسب کنید و جایزه بگیرید

هفت دوره از مسابقات فایل ناب را در کنار شما کاربران عزیز بودیم و تلاش کردیم که با جوایزی هرچند کوچک ، قدردان زحمات و تلاش های شما عزیزان باشیم. در بهار 96 هم با هشتمین دوره از مسابقات فایل ناب در کنار شما خواهیم بود و همه با هم تلاش خواهیم کرد که در مسیر موفقیت پیش قدم باشیم.

جوایز ویژه بازاریاب های برتر:
بیش از 300 بازاریابی: 100,000 تومان
بیش از 600 بازاریابی: 250,000 تومان
بیش از 900 بازاریابی: 450,000 تومان

جوایز ویژه برای فروشندگان برتر:
آپلود بیش از 500 فایل: 50,000 تومان
آپلود بیش از 1000 فایل: 110,000 تومان
آپلود بیش از 2000 فایل: 250,000 تومان

پرونده ای برای پنجاه بازیگر بزرگ تاریخ سینما

روزنامه سینما – پویان عسگری: پن متولد ۱۹۶۰ است و این بدان
معناست که نوجوانی او در دهه ۷۰ سپری شده؛ دهه ای که معنای اصلی اش شورش و
عصیان به منظور رسیدن به دنیایی آرام و بدون آشوب بود. فرهنگ «راک» فرهنگ
مسلط دهه بود و پن که در سال های میانی دهه هفتاد یک نوجوان بود به شدت تحت
تاثیر این فرهنگ قرار گرفت. او یک بچه تخس به معنای واقعی کلمه بود. یک
کله شق به تمام معنا که ۳۲ روز از سال ۱۹۸۷ را به جرم ضرب و شتم یک خارجی
در زندان سپری کرد.

همین بی کله بودن باعث شد مدونا را جذب کند و تبدیل
به شوهر جنجالی ترین ستاره زن پاپ آن دوران شود. آن موقع ها خیلی کسی روی
پن حساب باز نمی کرد. این ازدواج چهار سال بیشتر دوام نیاورد و پن در سال
جدایی از خانم خواننده (سال ۱۹۸۹)، دو فیلم مهم ابتدایی کارنامه اش را بازی
کرد، یعنی «تلفات جنگ» (برایان دی پالما) و «ما فرشته نیستیم» (نیل
جوردن). اولی تبدیل به تجربه ای ناموفق درباره جنگ ویتنام شد و خیلی زود از
یادها رفت و فیلم دوم که بازسازی فیلمی به همین نام ساخته مایکل کورتیز
(۱۹۵۵) بود، توانست نام او را بر سر زبان ها بیندازد و همبازی بودن با
رابرت دنیروی بزرگ را برایش رقم بزند.

بازیگران درخشان تاریخ سینما (4): شان پن

هر چقدر تجربه اول با دی پالما
ناموفق بود، پن در دومین فیلمی که با این کارگردان بزرگ کار کرد، نظرها را
به طرف خود برگرداند و نشان داد که بازیگر توانایی است. بازی در نقش دیو
وکیل کارلیتو (آل پاچینو) در «راه کارلیتو» اولین نامزدی گلدن گلاب را برای
پن به ارمغان آورد و بازی پن در نقش این وکیل مو فرفری نامتعادل اینقدر
خوب بود که خیلی ها او را مهمترین برگ برنده فیلم به حساب آوردند.

پن دو
سال بعد اولین نقش اول مهم اش را بازی کرد که نتیجه اش اولین نامزدی اسکار
و اولین جایزه معتبر بازیگری از جشنواره برلین بود. بازی در نقش ماتیو
پانسلت در «راه رفتن مرد مرده/ اعدامی» (تیم رابینز) که فاصله ای با مرگ
ندارد از آن چیزهایی بود که می توانست هر بازیگر باهوشی را جذب خود کند.

حالا
که سیزده سال از ساخت فیلم می گذرد، می شود گفت که بازی پن در این فیلم در
زمره سه نقش آفرینی مهم کارنامه بازیگری اش است. نقش یک آدم گناهکار که
سعی می کند خود را بی گناه جا بزند، نیاز به نوعی ظریف کاری داشت که پن آن
را به شکل اعلا در بازی اش لحاظ کرد و یکی از بهترین بازی های سینمای
آمریکا در دهه ۹۰ را جلوه گر شد.

بازیگران درخشان تاریخ سینما (4): شان پن

دومین جایزه مهم بازیگری پن که آن را
از جشنواره کن دشت کرد، بازی در فیلم «او بسیار دوست داشتنی است» بود که
پسر کارگردان محبوب  پن – جان کاساوتیس – یعنی نیک کاساوتیس آن را ساخت؛
فیلمی که خود کاساوتیس پدر قصد ساختنش را با پن داشت ولی اجل به او مهلت
نداد تا کاساوتیس پسر آن را بسازد. پن در این فیلم با همسر دومش رابین رایت
همبازی شد و رنگی از شور و دیوانگی به کاراکتر ادی زد که یادآور دیوانه
بازی های خودش در دهه هشتاد بود.

«چرخش کامل / پیچ تند» (الیور استون) و
«بازی» (دیوید فینچر) دو فیلم مهم دیگری بودند که او در سال ۱۹۹۷ بازی شان
کرد. نقش مرد سرگردانی که پن در نئو نوآر استون بازی کرد، بدون ذره ای
اغراق بدل به بدشانس ترین کاراکتر دهه شد و نقش اش در فیلم دوم در حالی به
او رسید که ابتدا قرار بود خواهر نیکلاس (مایکل داگلاس) کلی بلا سرش بیاورد
و او را وارد آن لیبرنت پیچیده کند اما وقتی جودی فاستر از بازی در فیلم
انصراف داد، فینچر به درستی شان پن را برای بازی در این نقش انتخاب کرد و
جنسیت کاراکتر را تغییر داد تا سرتق بودن خود پن به نقش چیزهایی اضافه کند
که اگر فاستر آن را بازی می کرد وجود نمی داشت. بازی پن در نقش کانراد برای
خیلی ها مهمترین جاذبه فیلم بود و دیالوگش در رستوران خطاب به نیکلاس در
مدت زمان کوتاهی کالت شد. «نیکلاس؛ اینجا سیگار نکش. سیگار کشیدن تو
رستوران های کالیفرنیا قدغنه… کانراد: گند بزنن به کالیفرنیا»

بازیگران درخشان تاریخ سینما (4): شان پن

می توان
گفت که «وزن آب» به همراه «راه رفتن مرد مرده» و «۲۱ گرم» (الخاندرو
گونزالس ایتاریتو) فیلم هایی هستند که پن بهترین بازی هایش را در آنها
انجام داده است. بازی در نقش سام پدر عقب افتاده و عاشق بیتل های لوسی (که
اسم شخصیت از ترانه معروف بیتل ها یعنی «لوسی در آسمان با الماس ها» می
آمخد) در «من سام هستم» (جسی نلسون) پن را به سومین نامزدی اسکار بعد از
«راه رفتن مرد مرده» و «لطیف و عاطفی» (وودی آلن) رساند. با این حال پن
برای رسیدن به مجسمه طلایی باید دو سال دیگر صبر می کرد. سال ۲۰۰۳ به عنوان
سال طلایی کارنامه بازیگری پن هم او را برای بازی در «رودمیستیک» با جلوه
های برون گرایانه افراطی عملا چیزی نداشت که بخوهد او را به اسکار برساند؛
اما خب، داد و فریادهای پن موقع دیدن جنازه دخترش، هوش از سر اعضای آکادمی
ربود و او را به اسکار رساند.

هر چه بازی پن در «رود میستیک» معمولی به
نظر می رسید، نقش آفرینی اش در دیگر شاهکار سال یعنی «۲۱ گرم» هم پای خود
فیلم و هم پای بازی دو بازیگر دیگر آن یعنی نالومی واتس و بنیسیو دل تورو
(رفیق قدیمی شان پن که امسال به خاطر بازی در فیلم «چه» (استیون سودربرگ)
جایزه بازیگری کن را از آن خود کرد و پن در مقام رییس هیات داوران رلسم
رفاقت را به جا آورد!) درخشان و از یادنرفتنی بود.

بازیگران درخشان تاریخ سینما (4): شان پن

پن بعد از دو بازی آرام و
بی تاکیدش در «راه رفتن مرد مرده» و «وزنآب» جلوهای افراطی از هیچ کار
خاصی نکردن را در این فیلم به نمایش گذاشت و وقار و حزنی به کاراکتر ریورز
بخشید که مشخصه بارزش، کندی در حرکات و نگاه های خالی و غمینی بود که کیفیت
غیرعادی چشمان پن (به طرز عجیبی چشمان پن همیشه خمارآلود است) آن حزن را
چند برابر می کرد و رنگی از وصل نبودن به آن می زد. بازی پن در این نقش هم
کلاس و مرتبه بازیگری در سینمای معاصر آمریکا را بالا برد و هم نشان داد که
او چه بازیگر بزرگی است و چه توانایی های شگرفی دارد.

از اوایل دهه اول
هزاره جدید، او به همراه جرج کلونی، تبدیل به نمادهای اعتراض فرهنگ و هنر
آمریکایی شدند و فیلم هایی ساختند و بازی کردند که شکل و شمایلی ایدئولوژیک
و سیاسی داشتند. اگر جرج کلونی «شب به خیر و موفق باشید» را ساخت و در
«سیریانا» (استفن گیگن) و «مایکلکلایتون» (تونی گیلروی) بازی کرد، شان پن
هم در «ترور ریچارد نیکسون» (نیلز مولر) و «همه مردان شاه» (استیون زیلیان)
بازی کرد.

بازیگران درخشان تاریخ سینما (4): شان پن

 فیلم دوم بازسازی فیلمی بود که رابرت راس آن را در سال ۱۹۴۷
ساخت و جایزه اسکار بهترین فیل نصیب اش شده بود. در این سال ها کلونی و پن
فعالیت های غیرسینمایی با رویکردی کاملا سیاسی انجام دادند و به نوعی دست
به کاری زدند که در دهه هفتاد رواج داشت و هنرمندان را معترض و متعهد جلوه
می داد.

(عنوان این مقاله ترجمه نام ترانه ای بسیار معروف از باب دیلن،
مربوط به دهه شصت میلادی است که خیلی ها از جمله گروه The Band آن را
بازخوانی کرده اند.)

ادامه دارد…

Source link

ویژه نامه کیهان ورزشی – حمید ترابپور، محمود محمدی: ورزش ایران در سال ۹۴ اتفاقات پر سروصدایی را به چشم دید اما در این سال که رشته های مختلف و به ویژه المپیکی ها سرگرم آماده سازی خود بودند، یک رشته ورزشی توجهات زیادی را به خود جلب کرد؛ رشته ای که نه المپیکی شد و نه در بعد نتیجه گیری عملکرد قابل توجهی داشت؛ فوتبال.

داستان فوتبال که وزارت ورزش و شخص وزیر سعی داشتند خود را دخیل با اتفاقات آن نکنند ناخواسته – شاید هم خواسته – پای وزارت ورزش و جوانان را به مسائل خود کشاند و موضوع مهم انتخابات پیش روی ریاست فدراسیون فوتبال، در آخرین روزهای سال نیز، کلیات و جزییات این رشته را به برنامه های پیدا و پنهان وزارت گره زد که هنوز نیز این ماجرا ادامه دارد.

داستان عقیم مانده واگذاری دو باشگاه بزرگ کشور یعنی استقلال و پرسپولیس به بخش خصوصی، اختلافات زیر پوستی وزارت ورزش و جوانان و کمیته ملی المپیک بر سر تغییرات اساسنامه فدراسیون ها که البته کمیته ملی المپیک نقش اصلی را در طرح این موضوع داشت، مشکلات مالی برخی فدراسیون ها و در رأس آنها فدراسیون کشتی که در نهایت به نامه رییس این فدراسیون به رییس جمهوری انجامید و … مهمترین موضوعات ورزش ایران در سال ۹۴ بود که همین مسائل، محورهای گفتگوی ۹۰ دقیقه ای «کیهان ورزشی» با دکتر محمود گودرزی وزیر ورزش و جوانان را تشکیل می داد. وزیر مثل همیشه با حوصله سوالات ما را پاسخ داد و حرف هایی را بر زبان آورد که بخش وسیعی از ابهامات ماه های اخیر را برطرف می کند.

گفتگویی افشاگرانه با وزیر ورزش (1)


امروز روی چند محور بحث داریم که پاسخ های شما می تواند ابهامات آنها را از بین ببرد. برای شروع بحث درباره عملکرد وزارت ورزش و جوانان در سال ۹۴ توضیحاتی را داده و بفرمایید که از این عملکرد رضایت دارید یا خیر؟
– خیلی ممنون از این حضورتان. ما نباید بگوییم که توفیق داشتیم یا نه چون درون مجموعه هستیم و نمی توانیم خودمان را تحلیل کنیم اما نظام ارزیابی خارجی که در دولت است نشان از پیشرفت دارد. ارزیابی ها نشان می دهد که ما در بعد کمی پیشرفت داشته ایم. در حوزه های زیرساختی ما توانستیم پروژه های نیمه کاره زیادی را افتتاح کنیم. اعتباراتی هم داشتیم که برای این تعداد کافی نبوده است. سایر منابع کمک کردند؛ بخش خصوصی و خیرین کمک کردند. ما به جای حدود ۲۵۰ پروژه ۶۰۰ پروژه را به پایان رساندیم. یعنی از لحاظ کمی و آماری توفیق داشتیم.

در بعضی شهرها کارهای بین المللی و ملی انجام شده است. استادیوم نقش جهان اصفهان که ۲۲ سال از شروع پروژه اش می گذرد با حمایت بخش های غیردولتی در این سال به پایان ساخت خود نزدیک شد و اگر توسعه پیدا کند، در حد استادیوم آزادی خواهد بود. یک سالن ۶ هزار نفری دارد که دست کمی از سالن دوازده هزار نفری آزادی ندارد. البته آن سالن آزادی هم دوازده هزار نفری نیست و ۷۵۰۰ نفر گنجایش دارد. پس ببینید، چیزهایی که یک زمان در حد آرزو بود حالا محقق شده است. البته این در شأن مردم و نظام و این دولت نیست. البته ما در بحث مالی مشکلاتی داشتیم و جناب آقای روحانی هم همین چند روز قبل اعلام کردند که سال ۹۴ بدترین سال بعد از انقلاب از نظر اقتصادی بوده است.

در حوزه قهرمانی و از نظر کمی تعداد مدال های ما نسبت به سال گذشته افزایش داشته است.
آماده سازی تیم ها را در بخش های مختلف داشتیم و بیش از ۷۰۰ سفر ورزشی انجام شده که اینها همه تامین بودجه، ارز، تدارکات و مراقبت می خواهد. این نیز به نسبت سال گذشته رشد کمی داشته است.

در حوزه همگانی سال ۹۲ و ۹۳ که ما شروع کردیم، اعتبار ویژه حدود ۲۰ میلیارد تومان بود و امسال افزایش بودجه داشتیم که این افزایش اولین بار در کشور ما اتفاق افتاد. ورزش همگانی به عنوان رویکرد اصلی این دولت مطرح و رویکردی سلامت محور بوده است و حاصل آن این شده که بر اساس آمار، تعداد ورزشکاران ما از دو و نیم میلیون نفر به بیش از سه و نیم میلیون نفر رسیده و این آمار سازمان یافته است. این آمار نشان می دهد که از روزی که ما ورزش را در دست گرفته ایم رشد صددرصدی داشته ایم.

در خصوص منابع انسانی توفیق نسبی داشتیم. قبل از دولت یازدهم نیروهای بسیاری را به صورت کمی و بدون داشتن تخصص وارد کردند و این موضوع فشارهایی سنگین را به بودجه جاری وارد کرده بود.

برای سال ۹۵ بیش از سیصد میلیارد تومان افزایش بودجه عمرانی خواهیم داشت که این عدد قابل توجهی است و قبلا این رقم ۱۵۰ میلیارد تومان بوده که ۱۱۰ میلیارد آن بیشتر تخصیص داده نمی شد.

در ورزش بانوان، هم در همگانی و هم در قهرمانی رشد داشته ایم و الان تعداد سهمیه های ما برای المپیک زیاد شده و برای اولین بار است که ۴ دختر در بخش تیراندازی سهمیه المپیک گرفته اند. در تکواندو این داستان هست. در رشته های دیگر هم هست.

البته در حوزه های دیگر نیز اتفاقات خوبی افتاده است؛ مثلا در بحث شکل گیری سیستم استعدادیابی کارهای بزرگی صورت گرفته است. چند مورد فراخوان استعدادیابی در رشته های مختلف داشتیم.

در حوزه محیط حقوقی چند لایحه برای دولت ارسال شده تا اگر به تصویب دولت برسد به مجلس می رود. یکی لایحه قانون تاسیس وزارت ورزش است که هنوز قانون ندارد. یکی قانون جامع ورزش کشور است. یکی لایحه تاسیس سازمان نظام تخصصی است که از این بعد متخصصان وارد شوند.
البته کارهایی هم در زمینه شفاف سازی و مبارزه با زمین خواری و پولشویی شده است. ما تعداد زیادی پرونده های مربوط به معارضان داشتیم که بدهکار بودیم. نزدیک به هزار میلیارد تومان. فقط یک قلم معادل ۳۵۰ میلیارد تومان در همان ورزشگاه نقش جهان اصفهان بوده است. عده ای هم با سندسازی دنبال سوءاستفاده بودند که به مراجع قضایی تحویل داده شدند. استادیوم های آزادی و تختی هم معارض داشتند.

مهمتر از همه مباحث اینکه دو تیم که همیشه مسئله می آفریدند و دعوا و مرافعه در آنها بود، سروسامان گرفتند بدون آنکه ریالی از بیت المال بگیرند. آنها دیگر از آن فضای تند و رادیکال و پر حاشیه دور شده اند.

گفتگویی افشاگرانه با وزیر ورزش (1)


در ابتدای سال ۹۴ موضوع واگذاری دو باشگاه استقلال و پرسپولیس، شکل جدی به خود گرفت اما در نهایت آن بحث عقیم ماند و دو باشگاه کما فی السابق تحت نظر وزارت ورزش و جوانان به کار خود ادامه دادند؛ علت این مسئله را چه می دانید؟
– البته اینکه بگوییم واگذاری در آن شرایط خوب بود را من باور ندارم؛ نمی دانم. آنچه سوابق واگذاری به بخش های خصوصی نشان می داد علائمی از موفقیت نداشت. دو سه تیم را من برای شما نام ببرم؛ می بینید که این پروژه شکست خورده است؛ ابومسلم، داماش گیلان و … این تیم ها بعد از واگذاری زمین خوردند. بخش خصوصی برایش آورده مهم است. به قول معروف هزینه فایده می کنند. چنین واگذاری هایی برای بخش خصوصی جواب نمی دهد. فرد متقاضی حتی اگر شیفته و عاشق هم باشد سالی ۳۰، ۴۰ میلیارد که نمی تواند هزینه کند پس معلوم نیست که بعد از واگذاری استقلال و پرسپولیس چه اتفاقی رخ می داد. من نمی دانم؛ موضعی هم نمی گیرم.

تیم های مردمی حتما باید درست اداره شوند، درست رهبری شوند که باعث دلسردی و یأس جامعه مخاطبان خود نشوند.

این دو تیم وارد پروسه واگذاری شدند چون تکلیف قانونی بود اما بعد همان تکلیف گذاران قانونی پشیمان شدند.

من مقید بودم به واگذاری چون کشور این موضوع را تجربه می کرد. سعی می کردیم موفق شود؛ اگر موفق می شد کلی تیم در دسته های مختلف به این سمت می رفتند و الگو می گرفتند. اگر هم موفق نبود تلاش می شد تا بحث واگذاری محدود شود، منتهی مشکلاتی ایجاد شد. مشکل اول این بود که مشتری وجود نداشت. فقط یکی از دو تیم یک مشتری داشت که آن هم از طرف بانک مرکزی اعلام شد که بدهی دارد و نمی تواند در این حوزه ورود کند. سه باز هم مزایده اعلام شد و نشد. حتی من برای اینکه ثابت کنم که طرفدار واگذاری هستم یک نامه به آقای رییس جمهور نوشتم و اعلام کردم ایشان دستور بفرمایند تا پروسه خصوصی سازی بار دیگر فعال شود. ارجاع کردند و هنوز در فرآیندهای اداری به سر می برد.

خصوصی سازی مستلزم شرایط خاص و بستر مناسب است و اگر هم اتفاق بیفتد ابتر است و مثل جنینی می ماند که شما آن را سزارین کنید و نارس به دنیا بیاید.

مهم ترین لازمه این کار چیست؟

– یکی از مهمترین شرایط این است که حق پخش تلویزیونی برای باشگاه ها در نظر گرفته شود. وقتی تلویزیون دولتی به شما پولی نمی دهد، بخش خصوصی هم نمی تواند از قبل این پولی دربیاورد. سایر موارد هم هست که به این بحث اضافه می شود.

با توجه به اینکه وزارت ورزش و جوانان نمی تواند برای این باشگاه ها تامین بودجه کند و موانعی بر سر این کار وجود دارد، فکر نمی کنید که بهتر است هر چه سریع تر تکلیف شان مشخص شود و به ثبات برسند؟

– ببینید، ثبات این است که شما بتوانید به موقع اعتبارات مورد نیاز اینها را تامین کنید و اینها به یک منبع اقتصادی پایدار وصل شوند و متوجه شوند که برندشان چقدر ارزش دارد. الان این دو باشگاه متوجه شده اند. این شرایط پایدار ایجاد می کند وگرنه سرپرستی و مدیرعاملی و هیات مدیره تاثیر اساسی نمی گذارد. مدیر اگر بتواند درآمد ایجاد کند بسیاری از مشکلات را حل کرده است. یکی از بزرگترین مشکلات این دو تیم چیست؟ این است که بازیکنان اعتصاب می کنند.

گفتگویی افشاگرانه با وزیر ورزش (1)


که امسال دو بار اتفاق افتاد!
– نه فقط در این دو تیم. همه تیم ها درگیر هستند.الان تیم نفت تهران با معضل بسیار بسیار شدیدی روبرو است. من با آقای وزیر نفت صحبت کردم. گفت اختیار این دو تیم دست تو و هر بلایی خواستی سرش بیاور اما نمی خواهیم و نمی توانیم اداره اش کنیم! نفت، تیمی که به دریای نفت وصل است، الان درصدد هستند /ه واگذار کنند.

مشکل دیگر این است که این تیم ها به اشتباه قیمت های بالایی پیدا کرده اند. این اشتباه را خودشان دامن می زنند. داستان چیست؟ خدمت تان عرض می کنم. این تیم ها – می گویم تیم چون باشگاه نیستند و باشگاه شرایط دیگری دارد – می خواهند قهرمان شوند و هواداران شان هم قهرمانی می خواهند و پس باید بروند و بازیکن خوب جذب کنند و بازیکن خوب قیمت را بالا می برد. تقاضا زیاد می شود و تعداد این بازیکنان هم اندک است لذا باشگاه با آنکه می داند استطاعت پرداخت آن مبالغ را ندارد اما دست به خرید آن بازیکنان می زند. مثلا باشگاه می داند که توان پرداخت ۱٫۵ میلیارد را ندارد و خود آن بازیکن هم می داند که نمی تواند کل آن پول را از باشگاه بگیرد.

هر دو طرف می دانند که دارند خطا می کنند اما قرارداد را می بندند بعد داستان به جنگ و شکایت می کشد و نهایتا مصالحه و پرونده سیصد میلیون تومانی را با سی میلیون می بندند! یعنی ۱۰ درصد قراردادی که بسته شده است. خب از اول به جای اینکه بروید پرسپولیس را با ۳۵ میلیارد ببندید با ۳٫۵ میلیارد ببندید. ضمن اینکه تامین این مبلغ برای استقلال و پرسپولیس و سپاهان و نفت راحت است؛ نیست؟!

پس ببینید، ماهیتا خود لیگ و نفس لیگ، باعث شده تا این اتفاقات بیفتد. یک افرادی هم هستند که در حواشی این فوتبال با کارهای کثیف ارتزاق می کنند. اینها هم به این فضا دامن می زنند. آن وقت سازمان لیگ می آید و قیمت گذاری مخی کند برای بازیکنان و کار به سمت پول های زیرمیزی کشیده می شود. یعنی شرایط فوتبال را به نحوی پیچیده کرده اند که تقلب و تبانی شکل بگیرد.

اگر آن اصل کار را درست کنیم طبیعتا تنش از فوتبال می رود. البته به برخی از باشگاه ها هم جفا می شود؛ جفا از جانب کسانی که یک زمانی یک توپی در این تیم ها زده اند. برای خودشان احساس مالکیت می کنند در صورتی که مالکیت مال آنها نیست. در این فصل در هر دو باشگاه استقلال و پرسپولیس شرایط فرق کرده و حتی آن هواداران دو آتشه هم آرام شده اند که نقش مدیران دو باشگاه در ایجاد این فضا مهم بوده است.

دو باشگاه تا چه زمانی با سرپرست اداره می شوند؟

– سرپرستی ها باید تبدیل شود به مدیریت رسمی و قطعی و ماندگار. آن هم باید شرایطش فراهم شود. هر زمان مسئولان دو باشگاه خودشان اعلام آمادگی کنند حکم قطعی شان صادر می شود.

یکی از موضوعات مهمی که در این سال مطرح بود و هنوز پیچیدگی های خاص خودش را دارد اختلافات عمیق وزارت ورزش و جوانان و فدراسیون فوتبال است؛ ابتدا بفرمایید این اختلافات را تایید می کنید؟

– اختلاف وجود دارد. من با مدیریت فوتبال مشکل دارم. عملکردشان را درست نمی دانم. یا من باید خودم را با آنها هماهنگ کنم یا آنها با من. البته سازمانی وجود دارد که می گوید من سازمان مستقل هستم و زیر نظر شما هم نیستم. تحت حاکمیت جمهوری اسلامی هستم اما برای خودم یک واتیکان هستم.

تابع قوانین بیرون هستم و با شما کاری ندارم اما شما موظف هستید به ما پول بدهید، جا بدهید، در شورای برون مرزی تصویب بکنید، از بانک مرکزی ارز بگیرید، امکانات بدهید و وقتی هم من خلاف می کنم بروید مجلس و پاسخ بدهید و وقتی سازمان بازرسی کل کشور؛ دیوان عدالت اداری و کمیسیون اصل نود بحثی را مطرح کردند شما بروید و جواب بدهید! «همسایه های یاری کنید تا من شوهرداری کن.» این غلط است. ما باید این امکاناتی را که به آقایان می دهیم تعقیب کنیم. نظارت کنیم و بپرسیم این پول ها کجا می رود و صرف چه کارهایی می شود؟ اینها حق نظارت را برای ما قائل نیستند!

این نیست که آنها امروز بیایند بگویند ما این حق را برای وزارت ورزش و جوانان قائل هستیم؛ این باید در چارچوب های قانونی و محیط حقوقی فوتبال بیاید که نمی گذارند این اتفاق رخ بدهد. این می شود زورگویی و دیکتاتوری.

گفتگویی افشاگرانه با وزیر ورزش (1)


این مدیریت از دید شما مردود است اما به نظر می رسد که راه دشواری برای عبور از آن دارید!
– بله؛ به نظر من بنیانگذاران این اندیشه خدمت نکردند. شما در یک کشوری زندگی می کنید که اعتقاد دارید دولت ها اراده ملت ها را نمایندگی می کنند؛ تبلور اراده ملت ها دولت ها هستند. در جاهایی هم که دولت های دیکتاتور در رأس هستند و مردم ساقط شان نمی کنند نشان می دهد که مردم تن داده اند به این دولت ها. فوتبال عنصری تعلیم و تربیتی است و این آقایان باید کمی از این حاکمیت را بپذیرند. شما می گویید »کیهان ورزشی» موظف است من را بیمه کند و حقوقم را بدهد اما من دلم نمی خواهد هیچ کمکی به رشد آن بکنم؟!

در این میان خود فوتبال هم شرایط مناسبی ندارد.

– بله، حالا نه شما، اما یک عده رسانه ای هم می آیند می گویند: بله، شما نباید در کار فوتبال دخالت کنید! دخالت یعنی چی؟ مگر می شود ما به بچه خودمان پول بدهیم و حواس مان نباشد که چکار می کند. مواد مخدر مصرف می کند؟! برای تحصیل هزینه می کند و …

در این داستان شما رییس فدراسیون را مقصر می دانید؟

– خیر، برمی گردد به آن سازوکاری که اینها درست کرده اند.

همان اساسنامه محل مناقشه منظورتان است؟

– بله؛ آنجا هیچ حقی برای حاکمیت قائل نشده اند. آن وقت در آن فضا هر کسی رییس فدراسیون فوتبال شود و این بستر را ببیند با خودش می گوید کسی نمی تواند به من دست بزند و می توانم مادام العمر رییس بمانم. می شود حسنی مبارک!

منتقدان تغییر اساسنامه از زاویه ای دیگر به داستان می نگرند و حرف شان این است که وزارت می خواهد همه چیز را در فدراسیون تغییر دهد و برای مثال به اتفاقات دوره محمد علی آبادی اشاره می کنند.

– این حرف تعریف دارد و باید در قالبی گنجانده شود. به نظر شما علی آبادی از کجا آمده بود؟ او هم دولتی ار نمایندگی می کرد؛ درسته؟ شما باید ساز و کارهای قبلی را نیز ببینید. آن نظام تخصصی ورزش که ما تعریف کردیم همین است. یعنی افرادی که می خواهند در حوزه ورزش فعالیت کنند باید کف اطلاعات ورزشی داشته باشند؛ یا قهرمان باشند و یا سال ها در عرصه های ورزشی فعالیت کرده باشند. آن وقت دیگر یک نفر از آسمان نمی پرد داخل ورزش.

البته همه این قوانین را هم که ما بگذاریم اینها یک روزنه ای پیدا می کنند تا آدم غیرفنی بپرد و داخل ورزش شود! مگر ما بر سر موضوع دو شغله ها با نمایندگان مجلس بحث نداشتیم؟ رفتند گفتند ما تفسیرمان چیز دیگری است. ما هم استفساریه دادیم به مجلس و خودشان گرفتند و گذاشتند داخل کشو. الان یک سال و نیم است که پاسخ ما را نداده اند! ما هر چقدر هم قانون بنویسیم باز هم می روند و از روزنه ای وارد می شوند. این را هم باید اعلام کنم که دلیلی ندارد ما از ترس اینکه از پشت بام بیفتیم آنقدر عقب عقب برویم که از پشت پرتاب شویم!

کفاشیان اخیرا بارها اعلام کرده که ما سعی کردیم با وزارت ورزش و جوانان تعامل داشته باشیم و برای تایید حرف های خود بحث تغییر دبیر کل این فدراسیون و چند تن از نواب رییس را مطرح کرده است.

– نه، این تعامل نیست. اینکه شما بگویید من دوتا نیرو در فدراسیون می گذارم و آنها هم بگویند چشم که تعامل نیست. فدراسیون ۱۴۰، ۱۵۰ نفر آدم دارد که از بالا تا پایین چیده اند آنجا. فدراسیون بخش آموزش و پژوهش دارد. آکادمی دارد.

تیم مردان دارد، تیم بانوان دارد، سرمربی دارد، مربی دارد و … شما شب می خوابید و صبح بلند می شوید می بینید فدراسیون یک نفر را گذاشته مدیر تیم امید که با فوتبال آشنا نیست و عنصری سیاسی است و آنجا را هم کرده حزب سیاسی! اصلا کاری به گرایش ها ندارم اما حق ندارند در فدراسیون فوتبال حزب سیاسی درست کنند! این چه تعاملی است؟

وقتی تیم امید ما می رود و شکست می خورد بنده به عنوان متولی ورزش باید به مجلس بروم و پاسخ بدهم. فصل قبل دو تیم تراکتورسازی و نفت با هم دیدار کردند و آن اتفاقات رخ داد؛ اصلا کسی به رییس فدراسیون فوتبال کاری نداشت و من باید می رفتم مجلس و له و لورده می شدم؛ انگار تریلی از روی بدنم رد شده بود! باشگاه شهرداری ارومیه و باشگاه متین ورامین با هم دعوا کردند و هنوز که هنوز است من می روم مجلس و جواب می دهم! مگر فدراسیون والیبال مستقل نیست؟ تعامل یعنی چی؟ یعنی وقتی می خواهند یک سرمربی را بیاورند با اطلاع حوزه قهرمانی و حرفه ای بحث شود و گزینه ها را بررسی کنند. چون پول آن مربی را هم بالاخره باید وزارت ورزش تامین بکند. در نهایت هم ما مثلا دو نفر آدم را به فدراسیون فوتبال معرفی کردیم و آن دو نفر را هم آنقدر اذیت کرده اند که…

گفتگویی افشاگرانه با وزیر ورزش (1)


قبول دارید که بحث پیچیده ای است؟
– خیر پیچیده نیست.

اما به نظر می رسد با توجه به ابزارهایی که طرف مقابل شما دارد؛ از بندهای اساسنامه گرفته تا چماقی به نام فیفا، کار برای تان پیچیده است!

– ما نمی توانیم بگوییم چه برنامه ای دارید.

یعنی سورپرایز؟

– نه سورپرایزی نداریم. در دوران امیرالمومنین (ع) فرزندی را بردند خدمت ایشان و دو زن ادعای مادری آن بچه را داشتند و در نهایت حضرت از روی درایت دستور داد تا بچه را نصف کنند تا مادر واقعی اش مشخص شود. آخر سر هم مادر کوتاه آمد.

یعنی شما کوتاه می آیید؟

– نه اینکه ما کوتاه بیاییم. نمی خواهیم بچه آسیب ببیند. یک روز لقمان دیدند دو نفر با هم گلاویز هستند. پرسید اینها چه می کنند گفتند یک دیوانه ای است که با دانشمندی در آویخته است. لقمان گفت: به گمانم هر دو دیوانه اند چون اگر این دانشمند دیوانه نبود با او درنمی آویخت. این مثال را زدم تا شما نتیجه گیری کنید.

ادامه دارد…

Source link

مجله خانواده سبز – پژمان کردمحله: «علی پروین» برایم نامی است که از کودکی، با فوتبالش آشنا شدم. به ورزشگاه شیرودی… ورزشگاه آزادی به عشق او و دیگر هم نسلان او که چه زیبا بازی می کردند می رفتم. آن زمان آنها به خاطر پول نمی دویدند، آنها با عشق بازی می کردند، برای خوشحالی مردم…

مقدمه را به درازا نکشانم. به همراه پرستو فولادی نژاد و امیرحسین بزرگ زادگان به منزل او رفتیم. بهانه ما هم جشن تولد دختر بزرگش «لادن» بود. ضمن این که قولش را گرفتیم تا مهر سال آینده هم به خانه شان برویم و به مناسبت تولد «علی آقا» تمام افراد خانواده جلوی دوربین بیایند.

علی پروین: مهریه خانومم 30 هزار تومان بود...

در این گفتگو سعی شده از علی آقا پرسش هایی بپرسیم که تاکنون به آن جواب نداده است.

علی پروین: مهریه خانومم 30 هزار تومان بود...

بچه بازار – کوچه غریبون

* ما ۴ برادر و ۴ خواهریم… برادران به ترتیب عباس، محمود، من و مجید… که از بین خواهران و برادران، عباس آقا و خواهر بزرگمان فوت کردند.

* ما خانوادگی مون، بیشتر تو کار جواهرات بودیم. من هم کوچک بودم و قبل از این که در زمین های خاکی بازی کنم، پیش اخوی بزرگم شاگرد جواهرساز بودم و حسابی هم در کارم ماهر… اما زمانی که فوتبال اومد، بی خیال همه چیز شدم.

* در کودکی بسیار شیطان بودم. یادم نمی آید که مامان نصرت خدابیامرز مرا کتک زده باشد اما خب احتمالا در کودکی کتک هم خوردم!

* سال ۱۳۵۱، کریستال پالاس انگلیس به من ۵۰۰ تومن پیشنهاد بازی داد اما می دونی چرا نرفتم؟ چون عقلم نمی رسید (می خندد)… انگلیس کجاست آخه؟ ما تیر چراغ برق محل مون رو به دنیا هم نمی دهیم، الان هم، همین جوری هستم.

* یک زمانی تک به هفت در زمین خاکی بازی می کردم!

*- من بچه بازارم، محلی بود به نام کوچه «غریبون» که من اونجا به دنیا آمدم. ۸-۷ ساله بودم که رفتیم محله «عارف»… البته ماهی یک بار به محله عارف می روم و به بروبچه های قدیم سر می زنم و یک کوبیده آنتیک! می خورم.

علی پروین: مهریه خانومم 30 هزار تومان بود...

* در آن محله هزارتا زمین خاکی بوده که الان همه شون برج شده، به جز یک زمین خاکی ته دولاب…

* خدابیامرز، پدرم در همان چارسوق بازار یک مغازه ۲۰۰ متری داشت که الان قیمتش ۳۰۰ میلیارد تومان است، ما اوایل انقلاب آن مغازه را فروختیم ۹۰۰ هزار تومان! این همان مغازه «کله پزی» پدرم بود.

* بعضی مواقع، به آن محله می روم، کاملا عوض شده اما نمی دانم خانه ای که در آن به دنیا آمدیم کجاست؟ که البته به نظر می آید دیگر نباشد! دلم می خواهد یک سری به آنجا بزنم.

به علی آقا راستش را بگو!

* فوتبالیست های قدیمی و شاگردان آن زمانش، در یک چیز وجه اشتراک دارند، آنها می گویند تو چشم علی آقا که نگاه می کنی، نمی توانی به او دروغ بگویی. زمانی که از او می پرسیم، خنده ای می کند و می گوید: «اینها یک ویژگی هایی است که خدا به من داده.

 بازیکن که می اومد تو دفترم، از تو چشماش متوجه می شدم که چی کار داره و به او می گفتم، می گفت علی آقا کسی به شما چیزی گفته… در صورتی که این ویژگی ها را خدا به من داده. به یاد داشته باشید من هم پرسپولیس و هم تیم ملی ایران را همزمان قهرمان کردم، اگه خدا این هوش را به ما نمی داد، نمی شد که…

مخالف بازیگری لادن

* مخالف بازیگری لادن بودم اما پافشاری کرد دیدم استعداد داره گفتیم تجربه کنه.

* محمد داشت فوتبالیست می شد اما آدم هایی که به عنوان مربی بالای سرش بودند و با این که شاگردهای من بودند، عقده های «علی پروین» رو سر این بچه خراب کردند! محمد هم خسته شد، از من اجازه گرفت که بره دنبال کار آزاد، الان یک کارخانه تولید نان دارد به نام «کاکامی» که نان و کیک های خوشمزه ای دارد… محمد ۶:۳۰ صبح کارخونه است.

علی پروین: مهریه خانومم 30 هزار تومان بود...

* من همچنان سریال های تلویزیون را دنبال می کنم هر شب… اما سریال های «ترکیه مرکیه» را نمی بینم.

* هر روز می روم دفترم. ۱۲ ظهر می روم، ۷-۶ شب هم برمی گردم.

* سر جریان «سوشا مکانی» روزی ۵۰ خبرنگار به من زنگ می زنند. با اجازه تون جواب هیچ کس رو ندادم. یک عادتی شده واسشون، می خوان بپیچوننت، بگذارن مقابل یکی دیگه اما من حواسم هست، یه چیزی هم به شما بگم، اگر انتقادهای شخصی کنید، مردم متوجه می شوند. اگر انتقاد می کنید، باید سازنده باشد و حرف تون «مغز» داشته باشه.

اگر علی پروین نبود

بعد از انقلاب، اوضاع کاملا به هم ریخته بود و شاید پرسپولیس و استقلال که در سه دهه اخیر برای خودش صاحبان زیادی پیدا کرده، نابود می شد. آقایانی که اطلاعات فوتبالی شان کم است باید بدانند، اگر علی آقای پروین در پرسپولیس و زنده یاد ناصرخان حجازی و منصورخان پورحیدری در استقلال نبودند، این تیم ها جان دوباره نمی گرفتند؛ زمانی که از علی آقا در این باره می پرسیم، لبخند معناداری می زند و می گوید:

«خب، زمانه عوض شده. حضرت عباسی، صندوق عقب ماشین من «پرسپولیس» بود. من و خدابیامرز ناصر حجازی و منصورخان با چنگ و دندون این تیم ها را نگه داشتیم اما چه فایده دارد. شما بگو، من بگم، هزار بار بگو، چه خاصیتی دارد… اول انقلاب سال ۵۸، «اصغر علی مدد»، نمی دانم زنده است یا فوت کرده، به ما می گفت بچه ها بروید باشگاه را بگیرید. ما گفتیم، بابا اصغر! تو دیوونه ای، باشگاه مال خودمونه، چی چی رو بگیریم، چه می دونستم این جوری می شه، باشگاه را می دهند به بنیاد، بنیاد می دهد به سازمان ورزش، سازمان ورزش دوباره می دهد به بنیاد و … همین بساط ها دیگر…»

علی پروین: مهریه خانومم 30 هزار تومان بود...

* من مخالف مربی خارجی ام اما برانکو خدایی تیم را سروسامان داده…

* اون موقع ما تیم را بدون پول مدیریت می کردیم، چرا؟ چون پیرهنه ارزش داشت. بازیکن جون می داد واسه پیرهنش… شما ببین الان یه تیم قهرمان ایران می شه، سال بعد باید بره بازی های آسیایی، ۶-۵ بازیکن های اصلی شون به خاطر پول به یک تیم دیگر می روند، اصلا زمان ما این چیزها نبود، مگه یه بازیکن به این آسونی پیرهنش را عوض می کرد.

* «کی روش» از لحاظ فنی کار خاصی نکرده! اما تیم را سروسامان دده و از لحاظ بازیکن سالاری خوب عمل کرده است.

چطوری ازدواج کردم؟

* آن زمان ها نیت کرده بودم که خداوند یک حسینیه به من بدهد و سپس یک ساختمون به من بدهد که تمامی اهالی خانه دور هم باشیم که خداوند هر دوی آن را به من داد…

علی پروین: مهریه خانومم 30 هزار تومان بود...

* می خندد و می گوید: «این ساختمون مثل هتل است. یک شب خونه این دختریم، یک شب خونه اون یکی، یک شب اونا اینجا هستند، می بینید که…

* سنتی ازدواج کردم، محله آب منگول زندگی می کردیم، خانم را به ما معرفی کردند، مامان نصرت رفت و دید و پسندید و بعد هم ازدواج… وقتی می پرسیم علی آقا تاریخ اون روز یادت می یاد از همان لبخندهای شیرین می زند و می گوید: «نه تاریخش یادم نیست… فقط یادم می آید ۲۸ ساله بودم.»

* می خندد و می گوید: «مهریه را ۳۰ هزار تومان تعیین کرده بودیم.»

* تولد بچه ها که می شود، ما یک اکیپی هستیم که با برادرزاده و خواهرزاده ها، ۵۰-۴۰ نفر می شویم. می شینیم دور هم و جشن می گیریم.

* می پرسیم: علی آقا از بچه ها راضی هستی، می گوید اگر خوب نبودند که بیرون شون می کردیم (همه می خندیم) از سه تاشون راضی ام.

همسرم تا حالا فوتبال ندیده!

* به من می گوید: قرار بود ده دقیقه بپرسی، زیاد شده پسر! ۲۰ دقیقه است داری می پرسی.

* لادن در بیمارستان هشترودیان بهمن ۱۳۵۴ به دنیا آمد، فکر می کنم در اردو بودم… لیدا دخترم دومم که سال ۵۸ به دنیا اومد، من سنگاپور بودم…

* لادن یه خورده بد خواب بود. برادرم آقا محمود او را با ماشین باید می برد دور می داد تا خوابش بگیره!

* خدا اگه می خواد به مردا نعمت بده، یک زن خوب بهشون بده، مثل من، یک زن ماشاءالله از خوبم بهتره به ما داده.

علی پروین: مهریه خانومم 30 هزار تومان بود...

* علی پروین برای اولین بار می گوید: همسرم تا حالا هیچ کدوم از فوتبال های مرا ندیده! باور می کنید، نه در زمان بازیگری و نه در زمان مربیگری! (تعجب می کنیم) البته بیشتر به خاطر استرس است، می رفت تو خیابون، پیاده یا با ماشین می چرخید و فقط نتیجه رو می پرسید… باورتون می شه تو این ۴۲ سال زندگی مشترک، ۵ دقیقه هم بازی ما رو نگاه نکرد!

* وقتی می باختم، رو میز ناهارخوری یک قاشق و چنگال و یک بشقاب و یک غذا روی میز بود و تا ۴۸ ساعت اهالی خانه به من نزدیک نمی شدند! بعد از ۴۸ ساعت یواش یواش پیداشون می شد. این روند ادامه داشت تا این که فوتبال را گذاشتم کنار… اما اگر پیروز می شدیم، ۴۸ ساعت شاد بودیم.

* مربیگری از بازیگری سخت تر است.

* سه شنبه ها و جمعه پیاده روی می کنم، هفته ای یک بار والیبال بازی می کنم.

* بهترین خاطره ام در زمان مربیگری، قهرمانی بازی های آسیایی پکن بود.

* به خاطر خلوتی بهشت زهرا، سه شنبه ها، چهارشنبه ها سر خاک مامان نصرت می روم و بعد هم سر خاک دوستان و آشنایان می روم و یکی دو ساعتی اونجام.

درباره علی پروین

اولین بار که با پیکان قرارداد بستم ۲۰ هزار تومان گرفتم. بابام به من گفت: «این همه پول را از کجا آوردی؟» باورش نمی شد و ۱۲ شب رفت پیش مسئول باشگاه، جواب گرفت «علی پروین به خاطر فوتبال این پول را گرفت.»

* در کشور ما مُد شده وقتی کسی را می آوری کنارت، می خواهد زیرآبت را بزند.

علی پروین: مهریه خانومم 30 هزار تومان بود...

* علی پروین از درگذشت همایون خان بهزادی و رضا احدی متاثر است و می گوید: «نمی دانم چه باید بگویم. از دست دادن همایون بهزادی غم بزرگی بود و از دست دادن رضا احدی هم مرا سخت متاثر کرد…» روح شان شاد و یادشان گرامی

انتقاد از شبکه های اجتماعی

* به نظرم مسئولین باید امکانات ورزشی تدارک ببینند. وقتی دیگه زمین فوتبال تو محلات نباشد، جوون می ره کجا؟ می ره می شینه پشت این بازی های کامپیوتری و موبایلی و اونجا فوتبال بازی می کنه! تازه بازم خوبه این بازی ها رو انجام بدن و سراغ کارهای دیگر نروند.

* خبرنگار یک خبرگزاری اومد از من درباره حواشی سوشا مکانی بپرسد، گفتم آقاجون، به جای این که دنبال این حاشیه ها باشید، بروید یک کاری کنید جلوی این موبایل ها را بگیرید، هر جوونی رو که می بینی این گوشی ها تا ۴ صبح دستشونه! تا خوابش بگیره… سیستم زندگی همه رو ریخته بهم…

* ما تو این مهمونی های خانوادگی مون، خواهرزاده ها، برادرزاده ها رو می بینیم که سرشون تو گوشیه اما چون می دانند من خوشم نمی آید، تا منو می بینند جرأت دیگه نمی کنند سرشون تو گوشی باشه؛ گوشی ها رو بی خیال می شوند و پنهانش می کنند (گوشی علی آقای پروین، همان گوشی های ساده نوکیاست بدون هیچ امکاناتی!) به نظر من جلوی این شبکه های اجتماعی رو راحت می شه گرفت، زندگی همه رو تحت تاثیر قرار داده!

* این مردم مرا «علی پروین» کردند.

Source link

روزنامه هفت صبح: بهنوش بختیاری از آن دسته بازیگرانی است که که ارتباط با مردم را خیلی دوست دارد و دراین میان مخاطبانش بسیار صادقانه حرف می زند. بختیاری اعتقاد دارد که خدا به او برای روز به روزش لطف کرده و بلاهای زیادی را از سرش گذارنده است.

فکر می‌کنم سال گذشته یکی از شلوغ ترین سالهای زندگی‌ات بود. خیلی بیشتر از همیشه پر کار بودی در حوزه‌های مختلف و می‌خواهم بدانم چقدر از خودت راضی بودی؟

خیلی راضی هستم. این شکل زندگی را خودم برای خودم درست کردم و طبیعتا آن‌رادوست دارم. من علایقی دارم که باید آن ها را پیدا کنم و ببینم در چه کاری می توانم بهترین باشم. وقتی معروف باشی پیشنهادی متفاوتی به تو می‌شود. به من هم پیشنهادت زیادی شد از بیزینس تا مد و لباس و کارهای خیریه. برای همین بود که در سال گذشته من را در حوزه های مختلف دیدید.

 خیلی ها به من می‌گویند بالاخره تو چه کار می‌کنی؟ باید بگویم تجربه های من تمامی ندارد و دوست دارم همه چیز را تجربه کنم. دوست دارم زندگی پر محتوایی داشته باشم و برای همین سعی‌ام را می‌کنم در تمام کارهایی که دوست دارم ورود پیدا کنم و ببینم می توانم موفق باشم یا نه. اما کاری که در موردش خیلی جدی تر شدم بازیگری است. شاید خنده دار باشد ولی بعد از ۱۸ سال کار مداوم تازه بازیگری دارد برای من جدی می‌شود.

می‌خواهم درمورد شهدا مستند بسازم/ روشنفکران از دانش و سواد فقط گیر دادن را یاد گرفتند

در میان بازیگران مرد هم ما رضا کیانیان را داریم که به قول خودش هیچ وقت پیر نمی‌شود و دوست دارد همه حوزه ها را امتحان کند.

من احساس می‌کنم چیزی به نام پیری وجود ندارد. این دنیا به ما هدیه داده شده و باید از آن استفاده کنیم. از این همه کار حالم خوب می‌شود، واقعا برایم اعتیاد است و من این اعتیاد را دوست دارم. فکر میکنم روح بزرگی دارم که در کالبدم نمی‌گنجد و حس می‌کنم روحم با چیزهای کوچک ارضا نمی‌شود.من جاه طلبی های زیادی دارم به جهت روحی تا خودم را قوی تر کنم و اصلا در زندگی مشکلی ندارم برای همین فکر می‌کنم مشکل روحی دارم!(خنده)

یعضی از آدم ها وقتی سر خودشان را خیلی شلوغ می‌کنند برای این است که خلائی را پر کنند یا از فکر کردن، به چیزی فرار کنند. برای تو که به این صورت نبوده؟

نه، من در زندگی شخصی ام هیچ مشکلی ندارم اما خلاء من روحم است. فکر میکنم روح بزرگی دارم که در کالبدم نمی‌گنجد و حس می‌کنم روحم با چیزهای کوچک ارضا نمی‌شود. من جاه طلبی های زیادی دارم به جهت روحی تا خودم را قوی تر کنم و اصلا در زندگی مشکلی ندارم برای همین فکر می‌کنم مشکل روحی دارم!(خنده)وقتی دیدم از هیچ چیزی راضی نمی‌شود دکتر رفتم، فکر کردم ایرادی دارم حتما! مدتی روانکاو داشتم و یک سری حرف‌های کلیشه‌ای می‌شنیدم که اصلا برایم قانع کننده نبود. آن دکتر باعث شد خودم به خودم بیشتر فکر کنم.

آدمی هستی خیلی در چشم هستی و معمولا درباره زیاد حرف می‌زنند. این موضع آزارت نمی‌دهد،سعی نکردی تا الان کاری کنی که توجه مردم را نسبت به خودت کمتر کنی؟

والا خودم هم نمی‌دانم. خیلی ها می‌روند مصاحبه می‌کنند، ویدئو می‌گیرند و این همه کار انجام می‌دهند هیچ مسئله ای برایشان بوجود نمی آید اما کافیست که من یک مصاحبه دو دقیقه رادیویی کنم . همه جا پخش می‌شود و سر صدا درست می‌شود. درست می‌گویی آدم تو چشمی هستم و باید یه کم مراقب تر باشم اما این باعث نمی‌شود که کارهایی که دوست دارم انجام ندهم. آن روز که آدم نگران قضاوت دیگران باشد و کار درستی که دوست دارد انجام ندهد روز مرگ اوست. اما خب متاسفانه یک سری حواشی در ذات ما ایرانی‌هاست که برای کسی که می خواهد پیشرفت بکند و بالا برود اینقدر سنگ اندازی می‌کنیم و تحقیرش می‌کنیم تا هم قد خودمان بشود و بالا نرود.من از دورو بودن و غیبت کردن متنفرم و یکی از دلایل اینکه دوست صمیمی ندارم این است که گویا دوستی ها فقط برای غیبت شکل می‌گیرد. انگار دو نفر متحد می‌شوند تا علیه دیگری عمل کنند.

    

            می‌خواهم درمورد شهدا مستند بسازم/ روشنفکران از دانش و سواد فقط گیر دادن را یاد گرفتند

من فکر می‌کنم بیشتر از مردم انگار این همکاران تو هستند که گاهی باعث اذیتت می‌شوند وموانعی برای جلو رفتنت می‌شوند؟!

دقیقا من امسال خیلی بیشتر از همیشه دلم شکست. مواجهه‌ با آدم‌هایی که جلوی من قربان صدقه می‌رفتند اما پشت سر چیز دیگری می‌گویند،خیلی برایم دردناک است. من از دورو بودن و غیبت کردن متنفرم و یکی از دلایل اینکه دوست صمیمی ندارم این است که گویا دوستی ها فقط برای غیبت شکل می‌گیرد. انگار دو نفر متحد می‌شوند تا علیه دیگری عمل کنند. امسال وقتی من برای جشنواره فیلم فجر کاندید شدم یکی دوستی که من فکر می‌کردم خیلی نازنین است پشت سرم گفته بود نه استعداد دارد نه بازی بلد است، فقط دیدند که فالوئرهای اینستاگرامش زیاد است کاندیدیش کردند!

 این حرف در میان جمعی از همکاران گفته می‌شود و همه هم تائیدش می‌کنند و کسی نمی‌گوید که بابا بگذار فیلم را ببینیم شاید ته استعدادی در وجود این فرد باشد. بعد از این غیبت همان آدم به من زنگ می زند و می‌گوید عزیزم! خیلی خوشحال شدم که خبر کاندید شدنت را شنیدم. تماس او که من را خیلی اذیت می‌کند و ناراحتم می‌کند. دوست داشتم به خودم بگوید بهنوش جان من فکر می‌کنم به خاطر فالوئرهایت کاندیدت کردند تا اینکه پشت سرم آن را بگوید و در رویم چیز دیگری! یا کس دیگری که برای برای من بت بود و من نمایشگاه نقاشی اش می‌رفتم اما دیدم در اینستاگرامش  پستی گذاشته و مسخره ام کرده، خب من فکر می‌کردم شما خیلی فرهیخته هستی و همیشه افتخار می‌کردم که با شما آشنا هستم اما الان برای من ریختی!

فکر می‌کنم کسی که اینقدر سعه صدر ندارد و موفقیتدیگران را نمی‌تواند ببیند احتمالا هنرش هم دزدی و عاریه ای است و چند سال دیگر مشخص می‌شود. امکان ندارد باسواد واقعی این طور صبحت کند. چون باسواد واقعی با ایمان است. این جور روشنفکرها از سواد یاد گرفتند گوشه خیابان بایستن ببیند چه کسی ردی می‌شود تا یک گیری به او بدهند. من که کسی نیستم اما این موضوعات را هیچ وقت درک نکردم و نمی‌کنم.

 امسال وقتی من برای جشنواره فیلم فجر کاندید شدم یکی دوستی که من فکر می‌کردم خیلی نازنین است پشت سرم گفته بود نه استعداد دارد نه بازی بلد است، فقط دیدند که فالوئرهای اینستاگرامش زیاد است کاندیدیش کردند! این حرف در میان جمعی از همکاران گفته می‌شود و همه هم تائیدش می‌کنند و کسی نمی‌گوید که بابا بگذار فیلم را ببینیم شاید ته استعدادی در وجود این فرد باشد. بعد از این غیبت همان آدم به من زنگ می زند و می‌گوید عزیزم! خیلی خوشحال شدم که خبر کاندید شدنت را شنیدم. تماس او که من را خیلی اذیت می‌کند و ناراحتم می‌کند.

اینستاگرام برایت بیشتر محل حاشیه سازی بوده و فکر می‌کنم این اتفاقا مجازی خیلی ناراحتت می‌کند. یک صمیمت عجیب و غریبی در پست هایت دیده می‌شود فکر نمی‌کنی این میزان صداقت شاید برای مخاطبان لازم نباشد. اینکه همه چیزها گفته شودو همه اتفاقات به اشتراک گذاشته شود.

دقیقا همینطور است که می‌گویی. البته حجم کسانی که ارتباط می‌گیرند مییلون برابر است، از کسانی که این صداقت را درک نمی‌کنند. بعضی ها هستند که کلا هیچی چیزی را نمی توانند ببیند نه بهنوش بختیاری نه دختر عمه‌شان و نه دوست و نه هیچ کس دیگر را. کار من درست است چون یک بازیگر باید احترام مردم را رعایت کند و من این را در ایران کمتر می بینم.

من وقتی از مردم عصبانی و ناراحت هستم و آنرا می‌نویسم چون با دروغ زندگی نمی‌کنم و یک بار نوشتم که من دروغ گفتم عاشق همه شما هستم. چطور می توانم عاشق یک عده بخیل و تنگ نظر باشم؟! تکلیفم با همه چیز روشن می‌کنم از مسائل سیاسی تا اجتماعی و هنری. هیچ وقت برای جذب طرفدار پاچه خواری و چاپلوسی نمی‌کنم.انسان به شدت اصیل است و برای همین من به مکتب اگزیستانسیال بسیار معتقدم و انسانگرایی را تحسنی می کنم. وقتی انسان به وجود خودش احترام بگذارد طبیعتا به دیگران هم توهین نخواهد کرد.

می‌خواهم درمورد شهدا مستند بسازم/ روشنفکران از دانش و سواد فقط گیر دادن را یاد گرفتند

برای صداقتی که در صفحه‌ات داری تا به حال پیش نیامده از جانب مدیران تلویزیون یا مدیران سینمایی تذکر یا هشداری ندشاتی ؟

نه، می‌دانم رصد می‌شود اما آن‌ها می‌دانند که شیله پیله ای ندارم. من چند وقت پیش برای شکایتی به پلیس امنیت رفته بودم و باورتان نمی‌شود که آنجا به من گفتند همه ما می‌دانیم که شما خود خودتی! من آنجا انتقاداتم را عنوان کردم. سعی نکردم ادای کسی را دربیاورم که نیستم.

شاید خیلی از مسئولین و مدیران با من موافق نباشند اما برخوردی ندارند چون طرفشان را می‌شناسند و از این بابت واقعا از آنها ممنونم. آن اوایل من چند بار به جاهای مختلف احضار می‌شدم و به من می‌گفتند هر جا که هستی سعی کن درست زندگی کنی و این حرف را آویزه گوشم کردم و تمام تلاشم را می‌کنم که درست کنم.
 
پارسال یک بار خانمی برای من پیامی فرستاد که شما الگوی دختر من هستی می‌‌خواهم خواهش کنم که حجابت را کمی‌ رعایت کنی. من اینقدر از صداقت ایشان خوشم آمد و از پیامش لذت بردم که حد و حصر ندارد و درباره آن پست هم نوشتم زمانی که به جشن دنیای تصویر رفتم با حجاب کامل رفتم و سعی کردم به خاطر آن خانم رعایت کنم تا به او اثبات کنم نظرش برایم مهم بود.

کامنت و نظری بوده که خیلی رویت تاثیر گذاشته باشد ؟

من کامنت هایم را معمولا پاک نمی‌کنم نه به خاطر اینکه خیلی بزگوار باشم، نه اینترنت خانه‌ام خیلی ضعیف است .(می خندد) اینترنت همراه هم ندارم چون تمرکزم را وقتی خارج از خانه هستم از من می‌گیرد. پارسال یک بار خانمی برای من پیامی فرستاد که شما الگوی دختر من هستی می خواهم خواهش کنم که حجابت را کمی‌رعایت کنی.

من اینقدر از صداقت ایشان خوشم آمد و از پیامش لذت بردم که حد و حصر ندارد و درباره آن پست هم نوشتم زمانی که به جشن دنیای تصویر رفتم با حجاب کامل رفتم و سعی کردم به خاطر آن خانم رعایت کنم تا به او اثبات کنم نظرش برایم مهم بود. اما پیام هایی هستند که واقعا حالم را بد می‌کنند اینکه کسی پانزده خط برای من نوشته بود و در آن به مادر من توهین کرد. مادر من خط قرمز زندگی ام است و باورت نمی‌شود که در آن لحظه احساس می‌کردم که خون به مغزم نمی‌رسد و اگر آن شخص نزدیکم بود شاید او را می می‌کشتم.

 مادر من اسطوره نجابت و پاکی برای من است و با خودم فکر کردم شاید این کسانی که کسی را می‌کشند حتما لحظه ای به همین حال می‌رسند و خون به مغزشان نمی‌رشد اما بعد از آن وقتی آن ویدئوی دردناک سگ آزاری را دیدم به این ذهنیت رسیدم شاید آن فرد هم در اینستاگرام است و همین قدر انسان مریض ممکن است در این فضا وجود داشته باشد. چرا من فکر می‌کنم همه آدمهای فضای مجازی آرام و سالم هستند؟ این فکر باعث شد که کمی آرام بشوم.

منظورت از کارهایی که به خاطرشان پشیمان هستی کدام کارهاست؟

تله فیلم های مزخرفی که وارد شبکه نمایش خانگی شد و من در آن ها فقط به خاطر پولش حاضر شدم، من که همسر متمولی ندارم. بعضی دوستان همسران متمولی دارند و تامین هستند اما زندگی ما خیلی ساده و برای همین من در مقطعی به شدت درگیر مسائل مالی بودم.

می‌خواهم درمورد شهدا مستند بسازم/ روشنفکران از دانش و سواد فقط گیر دادن را یاد گرفتند

از زندگی در سال ۹۴ چه چیزی دریافت کردی و چه چیزی را از دست دادی؟

یک کمی معاشرت های خانوادگی را از دست دادم به اندازه کافی وقتی برای خانواده ام نگذاشتم . برای همسرم البته سعی کردم کم کاری نکنم. من هر شب که به خانه می آیم کاملا گوشی را کنار میگذارم ونه به اینستاگرام سر می زنم و نه جواب تماس و گیام می‌دهم و خودم را وقف همسرم می‌کنم.

مهمترین بلایی که سال ۱۳۹۴ از بیخ گوشت گذشت چی بود؟

یکی دو تا خطر جانی بود در سفرهایی که داشتم از سر من گذشت . یک موضوع حیثیتی هم بود که آن هم از سرم گذشت. فیلمی بود که از کار کردم در آن واقعا پشیمان بودم و خداراشکر وقتی پخش شد مردم زیاد سرزنشم نکردندو به خیر گذشت. یک حرفی هم زدم که سوء تفاهم برانگیز بود و برداشت سیاسی اشتباهی از حرف من شده بود که خداراشکر آن هم زود حل شد.

 برای امسال برنامه خاصی داری؟

قصدم این است بیشتر به تئاتر فکر کنم. یک کتاب نوشتم و سعی می‌کنم در سال جدید این نوشتن ها را ادامه بدهم و متن هایم را جمع و جور کنم.  مستندسازی را هم می خواهم جدی تر بگیرم. حتما سعی می‌کنم تحقیقاتم را شروع کنم تا درباره شهدا مستند بسازم چون من احترام زیادی به شهدای سرزمینم دارم.

Source link

zoomit.ir – وحید خامسی: آلبرت اینشتاین نابغه‌ای با موهای آشفته،‌ ویولونیستی چیره دست با عاداتی عجیب مثل نپوشیدن جوراب و میز کار به هم ریخته، اما ذهنی پیشگام که با گذشت سال‌ها از مرگش هنوز به عنوان نماد علم نوین محسوب می‌شود، چقدر درباره‌ی زندگی این مرد بزرگ می‌دانید؟ همراه ما باشید.

۱۰ حقیقت در مورد پروفسور آلبرت اینشتاین

اکثر دوستداران علم با شنیدن نام اینشتاین به یاد نظریه‌ی جنجالی نسبیت و فرمول هم‌ارزی جرم و انرژی (E=mc2) می‌افتند، نظریه‌ای که نگاه انسان به جهان را از فیزیک کلاسیک نیوتنی جدا کرده و کیهان را با قوانینی جدید توضیح می‌دهد. علاوه بر نظریات علمی که او را به یکی از بزرگترین فیزیکدان‌هایی که تاکنون به جهان پاگذاشته تبدیل می‌کند، دیدگاه‌های فلسفی، سیاسی و اعتقادی نام وی را هنوز پس از گذشت حدود ۶ دهه از مرگش در اذهان نگه داشته است. حتی دانشمندی به بزرگی اینشتاین نیز همانند باقی افراد در کنار موفقیت‌ها، اشتباهاتی نیز مرتکب شده است. زندگی وی جنبه‌های مثبت و منفی زیادی دارد که می‌تواند درس‌های بزرگی برای آیندگان در پی داشته باشد. در ادامه نگاهی خواهیم داشت به ۱۰ حقیقت از زندگی این دانشمند بزرگ که شاید نمی‌دانستید.

۱ – اینشتاین دیرتر از کودکان معمولی لب به سخن گشود

۱۰ حقیقت در مورد پروفسور آلبرت اینشتاین
اینشتاین در سه سالگی

طبق سخنان خود اینشتاین وی تا سه سالگی سخن گفتن را آغاز نکرد و پس از آن نیز تا سن بیشتر از ۷ سالگی به ندرت صحبت می‌کرد، این موضوع در کنار ذهن متمرکز وی در حل مسائل فیزیک، ذائقه‌ی موسیقیایی و بی توجهی به بعضی درس‌های مدرسه و در مقابل توجه به مطالب مورد علاقه باعث شده عده‌ای بر این باور باشند که اینشتاین از سندرم اسپرگر رنج می‌برد. دانشمندان بزرگ دیگری مانند اسحاق نیوتون و ماری کوری نیز احتمالاً به این مشکل مواجه بوده‌اند. توماس سول نویسنده و محقق دانشگاه استنفورد برای توصیف افراد غیر مبتلا به اوتیسم که دیر لب به سخن می‌گشایند اصطلاح سندرم اینشتاین را به کار می‌برد. اینکه چگونه مغز این افراد در بعضی استعدادها سریع‌تر فعال می‌شود و در برخی دیگر آهسته‌تر همچنان نامعلوم باقی‌مانده است. در پایان باید گفت که اینشتاین یک متفکر بصری مادام العمر بود و کمتر وقت خود را به سخن گفتن هدر می‌داد.

۲ – نمرات اینشتاین در مدرسه

۱۰ حقیقت در مورد پروفسور آلبرت اینشتاین

در دنیای پرهیاهوی امروزی و در عصر اینترنت و رسانه‌ها علاقه‌ی زیادی به برعکس نشان دادن حقایق در مورد افراد موفق و مشهور به وجود آمده است، افکار عمومی به دنبال ناکارآمدی‌ها هستند تا موفقیت افراد بزرگ را وابسته به شانس نشان بدهند. زیاد شنیده‌ایم که افرادی با کنار گذاشتن تحصیلات آکادمیک توانسته‌اند موفقیت‌های بزرگی کسب کنند اما از تلاش‌های شبانه روزی و علم بالای آن افراد چیزی نمی‌دانیم. در مورد آلبرت اینشتاین نیز مشهور است که وی در دوران مدرسه دانش‌آموزی کند ذهن بوده و تا سنین بالا به موفقیتی دست نیافته است اما حقیقت این است که وی در سنین نوجوانی سرآمد درس‌های فیزیک و ریاضی بوده است. او در حالی که ۱۲ سال بیشتر نداشت به مطالعه‌ی دیفرانسیل و انتگرال می‌پرداخت و چگونگی استفاده از حروف یونانی و لاتین را در معادلات می‌دانست. اما شایعه‌ی ضعیف بودن اینشتاین در مدرسه احتمالاً از اینجا می‌آید که یک سال سیستم نمره دهی در محل تحصیل وی معکوس شد و به جای اینکه نمره‌ی A بالاترین نمره محسوب شود بالاترین نمره F شد، و آلبرت جوان بالاترین نمره را کسب کرد. اینشتاین دبیرستان را نیمه کاره رها کرده و در آزمون ورودی انستیتو تکنولوژی فدرال سوئیس شرکت کرد، اگرچه نمرات وی در ریاضی و علوم عالی بود اما به دلیل کسب نمره‌ی پایین در شیمی و زیست شناسی و ادبیات نتوانست وارد این موسسه شود. در نهایت اینشتاین دیپلم را گرفت و سال ۱۸۹۶ در سن ۱۷ سالگی وارد مؤسسه فدرال پلی تکنیک زوریخ شد.

۳ – اینشتاین دختری نامشروع با سرنوشتی نامشخص دارد

۱۰ حقیقت در مورد پروفسور آلبرت اینشتاین
اینشتاین و همسر اولش میلوا

در مؤسسه‌ی پلی تکنیک زوریخ اینشتاین با میلوا ماریخ صربستانی آشنا شد، او تنها زنی بود که در رشته‌ای که اینشتاین درس می‌خواند پذیرفته شده بود. طی سال‌ها آلبرت ۱۷ ساله و میلوای ۲۱ ساله روابط عاشقانه‌ای پیدا کردند و در نتیجه‌ی آن قبل از ازدواج رسمی در سال ۱۹۰۲ صاحب دختری به نام لیسرل شدند. پس از ادواج نیز آن‌ها صاحب دو فرزند پسر شدند که پسر کوچکتر آن‌ها مبتلا به بیماری اسکیزوفرنی بود. سرانجام سال ۱۹۱۹ پس از پنج سال زندگی جداگانه آلبرت و میلوا به صورت رسمی از هم جدا شدند در حالی که سرنوشت دختر آن‌ها در هاله‌ای از ابهام باقی‌مانده است. دو احتمال در مورد وی گفته می‌شود، یکی آنکه لیسرل به فرزند خواندگی گرفته شده و دیگری اینکه بر اثر ابتلا به تب مخملک در گذشته است.

۴ – اینشتاین زندگی خانوادگی پر هیاهویی داشته است

۱۰ حقیقت در مورد پروفسور آلبرت اینشتاین
اینشتاین و همسر دومش السا

پس از آنکه در سال ۱۹۱۴ اینشتاین از میلوا ماریچ جدا شد روابط نامشروع متعددی را داشته که یکی از آن‌ها با دختر عمویش السا بود و سرانجام به ازدواج آن‌ها منجر می‌شود، اگرچه گفته می‌شود او حتی قصد ازدواج با دختر السا یعنی دختر خوانده‌ی آینده‌ی خود را نیز داشته است. بعدها در نامه‌ای به السا اینشتاین از علاقه‌ی پدرانه‌ی خود به دخترخوانده‌‌ی کوچک‌اش مارگوت می‌نویسد: به اندازه دختر خودم و یا شاید بیشتر، مارگوت را دوست دارم، و کسی چه می‌داند اگر من پدر او بودم چه بچه بداخلاقی از او پدید می‌آمد! در طول مدت ازدواج با السا اینشتاین خیانت می‌کرد و السا این موضوع را می‌دانست اما به شرطی که سر و صدایی در نیاید اجازه‌ی این کار را می‌داد. آلبرت اینشتاین برای جدا شدن از همسر اولش قول داد در صورت برنده شدن جایزه‌ی نوبل منافع مادی آن را به وی و پسرانشان هدیه بدهد. سال ۱۹۲۱ وی توانست به خاطر تحقیقاتش در مورد اثر فوتوالکتریک جایزه‌ی نوبل را کسب کند و طبق قولی که داده بود منافع مادی آن را به میلوا داد تا زندگی خود و پسرانش را بگدراند.

۵ – اینشتاین سال‌های سختی را پشت سر گذاشته است

۱۰ حقیقت در مورد پروفسور آلبرت اینشتاین

سال ۱۹۰۵ اینشتاین چهار مقاله منتشر کرد که پایه‌های علم فیزیک را لرزاند و دیدگاه انسان به فضا، زمان، ماده و انرژی را متحول کرده و فیزیک نوین را پایه گذاشت؛ تمام این‌ها در زمانی اتفاق افتاد که او در حال به پایان رساندن دکترا بود و همچنین به عنوان ممتحن در دفتر ثبت اختراع سوئیس کار می‌کرد. پس از فارغ التحصیلی اینشتاین برای تدریس در بسیاری از آکادمی‌های آموزشی پذیرفته شد اما مدرسه به مدسه او را رد کردند زیرا در بخشی از رزومه‌اش با حماقت تمام از توصیه نامه‌ی هاینریش وبر که کلاس‌های زیادی را خراب کرده بود استفاده کرده بود. همین مثال نشان می‌دهد هوش بالا برابر با خردمندی نخواهد بود و انسان‌های باهوش نیز اشتباهاتی مرتکب می‌شوند. اگرچه این پذیرفته نشدن سرانجام باعث شد زمان بیشتری در اختیارش قرار بگیرد و چهار مقاله‌ی خود را جمع‌بندی کرده و در یک مقاله منتشر کند که سرانجام به دریافت جایزه‌ی نوبل منتهی شد.

– با توجه به تولید و انتشار نور اینشتاین توضیح می‌دهد که اثر فوتوالکتریک از تئوری کوانتوم پیروی می‌کند. (همان نظریه‌ای که برنده‌ی جایزه‌ی نوبل می‌شود)

– اینشتاین وجود اتم را با آزمایش از طریق حرکت ذرات معلق ریز در مایعات و تئوری مولکولی جنبشی حرارت اثبات می‌کند.

– الکترودینامیک ذرات متحرک قوانین ریاضی نظریه‌ی نسبیت خاص را اثبات می‌کند.

– آیا اینرسی یک ذره به انرژی درونی آن بستگی دارد؟ اینشتاین توضیح داد که چگونه تئوری نسبیت به هم ارزی جرم و انرژی E=mc2 منجر می‌شود.

۶ – اینشتاین واسط مذاکرات گروگان گیری شده بود

۱۰ حقیقت در مورد پروفسور آلبرت اینشتاین

اوت ۱۹۱۴: سربازان باواریایی به خط مقدم جنگ فرستاده می‌شوند، بر خلاف بسیاری از همکارانش اینشتاین از جنگ پشتیبانی نکرد و تا آخر عمر صلح طلب باقی ماند

در آلمان آن زمان روحیه‌ی صلح طلب و متعهد در کمک به برقراری آرامش، اینشتاین را در معرض خطرات زیادی قرار می‌داد. او همراه با سه همکارش با جسارت تمام بیانیه‌ای را در مخالفت با نظامی گری امپراتور گونه‌ی آلمان و دخالت آن‌ها در جنگ جهانی اول امضا کردند. این بیانیه پاسخی بود به اعلامیه‌ی مانیفست جهان متمدن که در جهت توجیه حمله به بلژیک بی‌طرف توسط دولت آلمان طرح ریزی شده و نزدیک به ۱۰۰ نفر از روشنفکران برجسته‌ی آلمانی آن را امضا کرده بودند. در حالی که بسیاری از دانشمندان آن زمان از نبوغ خود برای چرخاندن چرخ دنده‌های جنگ استفاده می‌کردند اینشتاین این پیشنهادها را رد می‌کرد. پس از جنگ آلمان شکست‌خورده و بدهکار وارد دوران جدیدی از تحولات اجتماعی به رهبری هیتلر می‌شود. در آن زمان گروهی از دانشجویان رادیکال عده‌ای از استادان دانشگاه را گروگان می‌گیرند، برای برون رفت از این بن‌بست هیچ‌کس راضی به دخالت پلیس نبود بنابراین اینشتاین و نابغه‌ی کوانتوم مکس بورن که هر دو مورد احترام استادان و دانشجویان بودند مامور مذاکره و مهار این وضعیت شدند. سال بعد اینشتاین اعتراف می‌کند که چقدر آن‌ها ساده لوح بودند که هرگز به اینکه ممکن است دانشجویان خودشان بر علیه‌شان برگردند فکر نکرده بودند.

۷ – اینشتاین هیچ‌گاه به خاطر نظریه‌ی نسبیت برنده‌ی جایزه‌ی نوبل نشد

۱۰ حقیقت در مورد پروفسور آلبرت اینشتاین

از چپ به راست: سینکلرلوئیس، فرانک گلوک، آلبرت اینشتاین و ایروینگ لانگویر. این چهار تن همراه با دیگر مدعوین در جشن صدمین سالگرد تولد آلفرد نوبل در سال ۱۹۳۳ جمع شده بودند.

همانند انقلاب‌های علمی دیگر دستیابی اینشتاین به مفاهیم پیچیده‌ی علمی بدون زحمات دانشمندان پیشین ممکن نبود، نبوغ او در ادامه‌ی زحمات دانشمندانی مانند هانری پوانکره و هندریک لورنتس به جمع‌بندی کلی و حذف اصطکاک بین فیزیک نیوتونی و تئوری نور جیمز کلارک مکسول منتهی شد. در سال ۱۹۱۶ تئوری اینشتاین از نسبیت عام، نسبیت خاص را با به میان آوردن گرانش و شتاب در مفهوم فضا-زمان خمیده کامل کرد. متأسفانه سه سال طول کشید تا یکی از پیش‌بینی‌های کلیدی این اثر اثبات شود. در سال ۱۹۱۹ هنگامی که سرانجام ستاره شناسان خم شدن نور در اثر هوا-فضای خمیده را در خورشید گرفتگی آن سال تأیید کردند اینشتاین یک شبه تبدیل به مشهورترین انسان روی زمین شد، اما سه سال بعد از آن طول کشید تا کمیته‌ی نوبل این قوانین را باور کند و سرانجام سال ۱۹۲۲ نوبل سال ۱۹۲۱ را در رشته‌ی فیزیک به اینشتاین اهدا کردند. این جایزه برای کشف قانون فوتوالکترونیک به وی اهدا شد؛ اثر فوتوالکترونیک اشاره به انتشار ذرات باردار الکترونیکی (یون یا الکترون) از سطح (یا درون) ماده‌ای که تابش الکترومغناطیسی (همانند نور) را جذب می‌کند دارد. زحمات اینشتاین در این سطح به سؤالات گیج کننده‌ای مانند نور یا ذره بودن نور جواب می‌دهد.

۸ – اینشتاین در ساخت نوعی یخچال همکاری کرده است

۱۰ حقیقت در مورد پروفسور آلبرت اینشتاین

در دهه‌ی ۱۹۲۰ لوازم منزل بسیار خطرناک‌تر از امروز بودند. گاز در لوله‌های یخچال و آرسنیک در رنگ‌ها، بسته بندی و نگهداری را به صنعتی مرگبار تبدیل کرده بود. در آن زمان واژه‌ی یخچال به معنای واقعی به جعبه‌ای چوبی اطلاق میشد که درون آن یخ می‌ریختند تا مواد غذایی را برای مدتی سرد نگه دارد. یخچال‌های الکتریکی گاه و بیگاه با اتصالی برق و یا نشر مواد شیمیایی سرد کننده و فراری مانند متیل کلرید، دی اکسید گوگرد و آمونیاک باعث مسمومیت و صدمه به مالکان می‌شد. حادثه‌ای در سال ۱۹۲۶ باعث شد اینشتاین به کمک فیزیکدان مجارستانی لیو زیلارد در طراحی نوعی جدیدی از یخچال به نام یخچال جاذب برود. لوازم مورد نیاز این یخچال فقط آمونیاک، بوتان، آب و یک منبع حرارتی برای پمپاژ مواد درون لوله‌ها بود. روش کار این یخچال بر این اساس استوار است که مایعات در فشار اتمسفر پایین‌تر دمای جوش کمتری خواهند داشت. بوتان در لوله‌های درون محفظه که فشار اتمسفر پایین‌تری دارد می‌جوشد و گرما را به خود جذب کرده و به بیرون از محفظه انتقال می‌دهد. از آنجا که این یخچال هیچ جزء متحرکی ندارد پس عمر مفید بالایی داشته و فقط در صورتی که بدنه‌ی آن خراب شود از بین می‌رود. با معرفی کلروفلوروکربن‌ها که جایگزین مواد سرد کننده و خطرناک درون یخچال‌ها بودند و ارائه‌ی کمپرسور یخچال اینشتاین رقابت را به یخچال‌های کاراتر واگذار کرد اگرچه مدت‌ها بعد از سال ۱۹۳۰ و با مشخص شدن اثرات خطرناک CFC در لایه‌ی اُزن باز هم علاقه به استفاده از این نوع یخچال مخصوصاً در مناطق دور افتاده و بدون برق افزایش یافت.

۹ – ریاست جمهوری سرزمین‌های اشغالی به اینشتاین پیشنهاد داده شده بود

۱۰ حقیقت در مورد پروفسور آلبرت اینشتاین

مخالفت صریح اینشتاین با بمب هیدروژنی (H-Bomb) و افزایش رقابت تسلیحاتی میان ایالات متحده و اتحادیه‌ی جماهیر شوروی در سال ۱۹۵۰ مستقیماً از تلویزیون در تمامی دنیای غرب پخش می‌شود.

اگرچه اینشتاین را به عنوان فیزیکدانی بزرگ می‌شناسیم اما دیدگاه‌های سیاسی وی کمتر از دستاوردهای علمی‌اش مورد توجه نبوده است، این جهت گیری‌ها سیاسی نیز همانند دستاوردهای علمی‌اش پیچیده‌تر از آن بوده است که خیلی‌ها متصور می‌شوند. اینشتاین یک صلح طلب مادام العمر بود و فقط یک بار به نفع جنگ فعالیتی انجام داد. در سال ۱۹۳۹ با توجه به بالا گرفتن خطر احتمال دستیابی نازی‌ها به بمب اتمی، فیزیکدان مجارستانی لئو زیلارد نامه‌ای به روزولت نوشت و از وی خواست به واکنش زنجیره‌ای و انرژی هسته‌ای اهمیت بیشتری دهد. زیلارد دانشمند گمنامی بود اما هنگامی که اینشتاین زیر نامه را امضا کرد مسأله شکل دیگری به خود گرفت. همین موضوع بعدها باعث برپایی پروژه‌ی منهتن شد اگرچه اینشتاین در این پروژه شرکت نکرد و بعدها امضای آن نامه را یکی از اشتباهات زندگی خود دانست، اما به هر حال وجود معادله‌ی E=mc2 برای ساخت بمب اتمی ضروری بود. وی با به فروش گذاشتن نسخ خطی تحقیقات خود و کمک به گروه‌های صلح گرا و مخالف جنگ سعی کرد این اشتباه را جبران کند. اینشتاین یهودی الاصل بود، اگرچه او و خانواده‌اش از یهودی‌های لاقید بودند ولی دولت تازه تاسیس اسرائیل از این فرصت برای تأثیر بر افکار عمومی استفاده می‌کرد. در سال ۱۹۵۲ نخست وزیر وقت اسرائیل دیوید بن گوریون به اینشتاین پیشنهاد داد که ریاست جمهوری سرزمین‌های اشغالی را بپذیرد. اینشتاین این پیشنهاد او را مودبانه رد کرد و با استناد به سن بالا و تمرکز مادام العمر بر پژوهش‌های علمی ورود خود را به سیاست نامناسب دانست. سال‌ها پیش از آن اینشتاین اعلام کرده بود که مخالف تشکیل یک دولت یهودی با مرزهای مشخص و قدرت نظامی است، همچنین با امضا نامه‌ای سرگشاده در نیویورک تایمز برخورد نامناسب با بومیان عرب در جریان دیر یاسین را محکوم کرده بود، اما به هر حال وی به عنوان یکی از سرشناس‌ترین حامیان صهیونیست تاکنون شناخته می‌شود.

۱۰ – چشم‌ها و مغز اینشتاین دزدیده شده است

۱۰ حقیقت در مورد پروفسور آلبرت اینشتاین

روزنامه‌ی تلگرام خبر درگذشت آلبرت اینشتاین را در صفحه‌ی نخست خود چاپ کرده است. معروف‌ترین دانشمند قرن بیستم در ۱۸ آوریل سال ۱۹۵۵ در گذشت.

اینشتاین وصیت کرده بود جسدش سوزانده شده و خاکسترش به صورت مخفیانه پراکنده شود تا مقبره‌ای برای وی ساخته نشود، اما تنها چند ساعت پس از مرگش دکتر توماس هاروی در سردخانه‌ی پرینستون مغز و چشمان وی را بدون اجازه از بدنش جدا می‌کند. چشمان را به دکتر چشم وی هنری آدامز می‌دهند که تا به امروز در نیویورک حفظ شده است. عکس‌های مختلفی از لایه‌های مغز وی گرفته می‌شود. اگرچه مغز اینشتاین مانند افراد عادی ۱.۲ کیلوگرم وزن داشته است اما تحقیقات روی عکس‌ها نشان می‌دهند که قسمت‌های مربوط به تکلم و زبان کوچکتر بوده و قسمت‌هایی که به پردازش عددی و تجسم اختصاص دارند بزرگ‌تر بوده‌اند. همچنین در سال ۲۰۱۳ با تحقیق روی عکس‌های منتشر نشده دانشمندان متوجه شدند که قسمتی از مغز او به نام کورپوس کالوزوم که دو نیمکره‌ی مغز را به هم وصل می‌کند بزرگ‌تر از افراد عادی است. هاروی تکه برش‌های مغز اینشتاین را در شیشه و در زیرزمین و زیر کولر نگه‌داری می‌کرد. پس از باطل شدن پروانه‌ی پزشکی‌اش سال‌ها با فرار از دست خبرنگاران زندگی کرد. اگرچه هدف وی از این کار فهمیدن دلیل باهوشی فوق‌العاده‌ی اینشتاین بوده است اما در طول ۴۳ سالی که مغز در اختیارش بود هرگز نتوانست مطالعه‌ی مناسبی روی آن انجام دهد، شاید به دلیل مسافرت زیاد و شاید به دلیل نداشتن بودجه و تخصص! و در نهایت با تحویل دادن بیشتر مغز به پرینستون دایره‌ی مرگ این فیزیکدان بزرگ کامل می‌شود.

۱۰ حقیقت در مورد پروفسور آلبرت اینشتاین

Source link

برترین ها – نگین فانی نام: اینستاگرام این روزها تبدیل به دفتر خاطرات تصویری خیلی ها شده است. بسیاری از چهره های شناخته شده نیز هم از این طریق با طرفداران خود در ارتباط هستند و هم سعی دارند با این روش هواداران بیشتری برای خود پیدا کنند. حتی گاهی اوقات عکس هایی به اشتراک می گذارند که جنجال بسیاری به راه انداخته و خبرساز می شوند و شهرت بیشتری برای آنها به ارمغان می آورند. در این مطلب ما سعی داریم به طور هفتگی گزیده ای از عکس های چهره های محبوبتان را با شما به اشتراک بگذاریم.

۱٫ لباس پوشیدن «لیدی گاگا» در این عکس ظاهرا با الهام از «آنتونیو باندراس» در فیلم «دسپرادو» بوده است.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۲٫ «تیلور سوییفت» برای فستیوال کوچلا رنگ موهایش را تغییر داده و خیلی هم مورد استقبال قرار گرفته است.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۳٫ طرفداران «آریانا گرانده» زیر این عکس از او خواسته بودند اینقدر قیافه اش را اینطوری نکند، وگرنه دور لب هایش چروک خواهد شد!

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۴٫ عکس «جنیفر لوپز» روی جلد مجله دبلیو با عنوان «قدرت ماندگار جنیفر لوپز»!

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۵٫ درست است که «جسیکا سیمپسون» می خواهد الگوی یک مادر مهربان باشد ولی باید قبول کند که این کوچولو دیگر خودش می تواند راه برود و نیازی به بغل کردن ندارد.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۶٫ «جنیفر انیستون» هم از آن چهره هایی است که خودش در اینستاگرام صفحه ای ندارد و یا از طریق دوستانش باید از او خبردار شویم یا فن پیج هایش

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۷٫ عکس «کیت میدلتون» در سفر به هند در صفحه مجله «بریتیش ووگ»

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۸٫ «آنجلینا جولی» در کنار جمعی از طرفدارانش؛ اگر کمی دقت کنید «برد پیت» را هم آن عقب ها می توانید پیدا کنید.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۹٫ «دیوید بکهام» با این عکس تولد همسرش ویکتوریا را ضمن کلی تعریف کردن از او تبریک گفت.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۱۰٫ «بلا ثورن» از طرفدارانش دعوت کرد آموزش این آرایش او را در اسنپ چت ببینند. این که کجای این آرایش نیاز به آموزش دارد را باید از خودش بپرسید.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۱۱٫ این را می دانستیم که «آماندا سیفرید» بافتنی کردن را دوست دارد ، ولی نه در این حد که بخواهد خودش را با کاموا خفه کند!

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۱۲٫ «راک» و «شارلیز ترون» که قرار است برای فیلم «تند و سریع۸»  به جمع آنها بپیوندد. ببخشید، آن خانمی که از قلم افتاد هم «کارلا گوجینو» است.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۱۳٫ «جسیکا بیل» و «جاستین تیمبرلیک» کاملا پایه دیوانه بازی های یکدیگر به نظر می رسند.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۱۴٫ «جسیکا آلبا» در کنار پدربزرگ و مادربزرگش، که قدردانی از آنها در کپشن عکس را کافی ندانسته و روی عکس هم تشکر و عشقش نسبت به آنها را ذکر کرده است.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۱۵٫ «کریستینا اگیولرا» سر صحنه برنامه «The Voice»

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۱۶٫ «رابرت داونی جونیور» با این ریخت و قیافه چه کسی را به خوش گذرانی در نیویورک دعوت کرده است.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۱۷٫ وقتی حضور «کلوئی مورتز» در میان «زک افرون» و «ست روگن» اضافه است.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۱۸٫ «آرنولد شوارتزنگر» همراه با فرزندانش پاتریک و کریستین در فستیوال محبوب کوچلا

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۱۹٫ مجله «این استایل» تولد «اما واتسون» را با این عکس تبریک گفت، باور می کنید هرمیون (یا در اصل هرمایونی) کوچولو امسال ۲۶ ساله شده است؟!

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۲۰٫ «شکیرا» و «ساشا» که می خواهد با مادرش در نواختن گیتار همکاری کند.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۲۱٫ «جرد لتو» و «مارگوت رابی» که به معنای واقعی کلمه دارد به پهنای صورتش می خندد!

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۲۲٫ قرار گرفتن «میلا یوویچ» در کنار «استلا مکسول» مدل معروف و زیبای انگلیسی هیچ چیزی از درخشش و زیبایی او کم نکرده است.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۲۳٫ «بریتنی اسپیرز» در روز تولد برادرش «برایان»

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۲۴٫ بیایید همه با هم دعا کنیم موج این مدل موی جدید «جاستین بیبر» به ایران نرسد!

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۲۵٫ «کندال جنر» آنقدر زیر دست آرایشگران بوده که خوابش برده است.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۲۶٫ «جسیکا چستین» در کنار «جان مدن» قهرمان سابق فوتبال آمریکایی

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۲۷٫عکس «جرمی رنر» روی جلد مجله «راب ریپورت» که هیچ ربطی به سینما ندارد و جرمی به خاطر فعالیت موفقیت آمیزش در امر خطیر بساز بفروشی در آن جای گرفته است.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۲۸٫ «سموئل جکسون» به بهانه حضور در فیلم «تریپل ایکس» دارد با همه عوامل این فیلم عکس یادگاری می گیرد و «دیپیکا پادوکونه» هنرپیشه زیبای هندی هم از چهره های اصلی حاضر در این فیلم است.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۲۹٫ «جینا دوان تیتوم» در یکی از به قول خودش مکان های محبوبش که یک بیمارستان تحقیقات کودکان است. او به دیدار کودکان بیمار رفت و عکس های زیادی هم با آنها گرفت.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۳۰٫ «جاش دوهامل» همراه با پسر کوچولویش که فکر می کند او واقعا می تواند یک هواپیمای «اف۱۶» را هدایت کند و او هم تصمیم دارد بگذارد پسرش برای مدتی به این باور خود ادامه دهد. البته بد نیست کمی به نا امیدی او وقتی می فهمد پدرش آن قهرمانی که فکر می کرده نیست هم فکر کند!

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۳۱٫ «جیمی کینگ» در کنار «هایلی استینفیلد» در یکی از آن مهمانی های تمام نشدنی طراحان مد و لباس

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۳۲٫ «کریس همزورث» گفته من مرد خسیسی هستم و همسرم را فقط به تماشای فیلم هایی می برم که بلیط آنها برایم رایگان تمام شود. ولی همین مرد خسیس هزاران دلار صرف کفش و لباس همسرش می کند!

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۳۳٫ «دریک» همراه با یک آقایی که اگر ناراحت نمی شوید باید بگویم نمی شناسم.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۳۴٫ «درو بریمور» با تاج کوچکی از گل های بهاری که ممکن است به مهره های گردنش آسیب وارد کند.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۳۵٫ سورپرایز شدن «کریستوفر وود» در روز تولدش توسط عشقش «هانا مانگان لارنس» که این روزها با هم در سریال جدیدی دارند بازی می کنند.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۳۶٫ گروه «وان دیرکشن» که این روزها در دو بخش نامزد دریافت جایزه مجله موسیقی بیلبورد شده است.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۳۷٫ «کریس رونالدو» در حال پرورش ماهیچه های پایش

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۳۸٫ «نیکول شرزینگر» خسته بعد از یک تمرین نفس گیر

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)


۳۹٫ «کیم تائه هی» هنرپیشه سریال های «شاهزاده من» و «زندگی با عشق»


در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۴۰٫ «فرگی» و «لانا دل ری» در فستیوال هنر و موسیقی کوچلا که این روزها عکس بیشتر ستاره ها به این مناسبت ارتباط پیدا می کنند.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۴۱٫ بالاخره دختر کوچولوی «جان لجند» و «کریسی تیجن» به دنیا آمد!

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۴۲٫ «اما رابرتز» دارد خودش را برای فستیوال کوچلا آماده می کند و در همین حین هم یک تبلیغ کوچولو برای «ائوس» می کند.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۴۳٫ «کری آندروود» در لیست زیباترین های دنیا در سال ۲۰۱۶ در مجله «پیپل»

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۴۴٫ «ماریا شاراپووا» در حال گذراندن تعطیلات آخر هفته در نهایت آرامش

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۴۵٫ «لئوناردو دی کاپریو» اگر این همه وقتی که برای حیات وحش می گذارد را صرف فعالیت های حرفه ای خودش کرده بود تا حالا حداقل سه چهار تا اسکار گرفته بود.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۴۶٫ «خامس رودریگز» هم از آن باباهایی است که خیلی با فرزندش وقت می گذارد.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۴۷٫ «زیدان» و همسرش در کنار هم خیلی خوشحال به نظر می رسند.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۴۸٫ «امیلیا کلارک» از اعضای گروهش تشکر کرد که با زحمت هایی که کشیده اند باعث شده اند احساس کنند از سیندرلا هم زیباتر است. در زیبایی امیلیا کلارک شکی نیست، ولی تقریبا هرکس دیگری هم توسط یک گروه کامل از افراد متخصص ساعت ها مورد پردازش قرار می گرفت به همین نتیجه می رسید.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۴۹٫ حالا که کمتر از یک هفته به شروع فصل جدید سریال «بازی تاج و تخت» مانده سری هم می زنیم به صفحه سایر هنرپیشگان این سریال و با «الفی الن» شروع می کنیم که در کنار ارباب سنگدلش «ایوان رئون» قرار گفته است.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۵۰٫ این هم «سوفی ترنر» یا همان سانسا استارک خودمان در کنار همسر نفرت انگیزش، که خوب البته در واقعیت اصلا اینطور به نظر نمی رسد.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۵۱٫ «لنا هیدی» در مهمانی افتتاحیه این سریال حضور نداشت، ولی در آستانه شروع فصل جدید فعالیت خود در اینستاگرام را افزایش داده است.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۵۲٫ «میسی ویلیامز» در نقش آریا استارک و با آن ظاهر پسرانه اش خیلی جذاب تر به نظر نمی رسید؟

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۵۳٫ «آیدان گیلن» و عروسکی از «لرد بیلیش» روی شانه اش که خیلی هم شبیه به خودش نیست.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۵۴٫ «فاهریه اوجن» با این عکس به تابستان سلام کرد، و ما وظیفه خودمان می دانیم به او یادآوری کنیم که هنوز بهار است و تابستان از راه نرسیده است.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۵۵٫ «سرنای ساری کایا» که این روزها به عنوان چهره تبلیغاتی برند «ماوی» حسابی سرش شلوغ است.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۵۶٫ «مورات ییلدیریم» در کنار « مریم اوزرلی» و « فوندا ارییغیت»، همبازی هایش در سریال «ملکه شب»

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۵۷٫ «دمت آکالین» و همسرش در کنار «سدا سایان» و همسر ششم یا شاید هم هفتمش!

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۵۹٫ «آراس بولوت» هم از آن چهره های ترکیه بود که خیلی از افتتاح مجدد استادیوم بشیکتاش ابراز خوشحالی کردند.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۶۰٫ این موجود عجیب و غریبی که می بینید همان «مروه بول اوئور خودمان است که قربانی زاویه بد دوربین شده است.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۶۱٫ «گولبن ارگن» و پسرهایش در حال صحرانوردی

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۶۲٫ این هم «مصطفی ججلی» که خواسته بودید، جلوی موزه «مادام توسو»

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۶۳٫ این گلی که «کریستال» اینطور با حس مادرانه بغل کرده است شباهت خیلی زیادی به گل های گوشت خوار ندارد؟

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۶۴٫ «جسیکا جونگ» عضو سابق گروه «گرلز جنریشن»

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۶۵٫«لی مین هو» در حال استراحت و ریلکس کردن روی عرشه یک قایق تفریحی

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۶۶٫ طی تحقیقات گسترده ای که برای پیدا کردن صفحه رسمی «سونگ ایل گوک» انجام شد موفق به پیدا کردن صفحه اصلی او از میان تمام صفحه هایی که به نام او هستند نشدیم، ولی خوب این یکی از عکس های جدید او همراه با دو قل از سه قلوهایش است.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۶۷٫ «هیو یون کیم» و دوستان همکارش در جاکارتا

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۶۸٫ «جونگ یانگ هوا» با این کت و شلوار و دسته گل شباهت زیادی به تازه دامادها پیداکرده است.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۶۹٫ عجیب است که «پارک مین یونگ» در کنار چنین ساحلی با یک چنین لباسی عکس گرفته است.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۷۰٫ عکس «جین ری سول» برای مجله مد «نایلون»

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۷۱٫ «یسونگ» عضو گروه «سوپر جونیور» همراه با پدرش

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)




۷۲٫ مثل این که «جانگ گیون سوک» به نظر خودش در حال خلال کشیدن دندان هایش خیلی جذاب به نظر می رسد.

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (30)


Source link

هفته نامه تماشاگران امروز – سیامک رحمانی، هیوا یوسفی، فرهاد عشوندی، فاطمه پاقلعه نژاد: فقط اینجا می توانست اتفاق بیفتد. چنین شانس بزرگی فقط اینجا می توانست به شهرام جزایری رو کند. می خواهید اسمش را شانس بگذارید یا هر چیز دیگر. فقط اینجا بوده که پسرک اهوازی می توانسته از هیچ به همه چیز برسد بدون اینکه بشود توضیح داد چطور. شهرام که هر بار با شنیدن و گفتن نام بیل گیتس هیجان زه می شود .

ما را به یاد مایکروسافت می اندازد. IBM، سیستم عامل ویندوز و انقلابی که آقای گیتس می تواند بگوید به راه انداخته است. یا استیو جابز که با سیب گاز زده اش دنیا را فتح کرد. مارک زاکر برگ افسانه ای، فیسبوک را دارد که بخش بزرگی از جامعه بشری با آن زندگی کرده اند و میشیو سوزوی و سویی شیرو هوندا جهان خودرو را زیر و رو کرده اند. شاید این بخت بلند بیل گیتس ها و هونداهای وطنی باشد که می توانند بی هیچ مایکروسافت و انقلابی، امپراتوری خود را داشته باشند، بی اینکه بشود به روشنی و سادگی توضیح داد چه مسیری را طی کرده اند و چطور به چشم برهم زدنی پیج ها و سربالایی ها را رد کرده اند و به قله رسیده اند. همان ابهام رویایی که یکی چون شهرام جزایری را در خود گرفته است. یا ب.ز را؛ که شهرام جزایری ترجیح می دهد بابک زنجانی را اینگونه بنامد.

شهرام جزایری بودن چه حسی دارد؟! (قسمت اول)

اما اینها روی درخشان سکه است. روی تاریک ماجرا همان است که بر شهرام جزایری و ب.ز داستان ما رفته است. همان جلسات طولانی محاکمه و پرونده های قطور رعب انگیز همان روزهای سخت زندان و بازجویی که استیو جابز و زاکربرگ در خواب هم ندیده اند. عین همان روی خوش ماجرا. این تیره بختی هم احتمالا تنها اینجا می توانست به آدم موفقی مثل شهرام جزایری رو کند. که زندگی اش را برای سال های طولانی تباه کند. آن ۱۳ سال لعنتی که حالا وقتی یادش می افتد انگار برای لحظه ای ابرهای تیره افسوس از مقابل لبخند دائمی اش رد می شوند. جایی که به قول دوستان زنده رود خروشان به گاوخونی محتوم می انجامد.

اما بگذارید این سکه بچرخد. آنچنان که تنها اینجا می تواند بچرخد. وقتی که زیر بالا می آید و دوباره زندگی از سر گرفته می شود. وقتی که یک محکوم همچون قهرمانی فاتح به آغوش همشهریانش باز می گردد. همشهریانی که پیش از آن قلب های شان را فتح کرده بود؛ در همان جلسات سخت محاکمه و همان سختی های زندان، یا قبل تر، همان وقت که داستان ثروت سحرانگیزش چون نسیم شهر را درنوردید. اجازه بدهید بگوییم همه اینها تنها در اینجا می تواند اتفاق بیفتد. جایی در میانه شرق، سرزمینی جادویی تر از ماکوندو، که گویی هنوز هزار و یک شب انتظارش به پایان نرسیده و شهرزاد قصه اش را به پایان نبرده است.

شهرام جزایری را در کافی شاپی در طبقه سوم مجتمع پالادیوم در شمال شهر تهران ملاقات می کنیم. وقتی می رسیم با لباس راحت نشسته است و دارد به بیزنس اش می رسد. با لبخند معروف اش می گوید بخش عمده از از وقت و زندگی اش در همین اماکن و کافی شاپ ها می گذرد. شروع مصاحبه با ما اما چنان تند و تلخ است که همه تصورمان نسبت به او تغییر می کند. در طول مصاحبه هم اعداد و ارقامی که به زبان می آورد و ادعاهایی که درباره گذشته و تجارت امروزش دارد، چنان شگفت انگیز است که با وجود همه سابقه ای که از او در ذهن داشته ایم، راحت نمی شود هضمش کرد.

شهرام جزایری برای ایرانی ها چهره ای شناخته شده است و مثل اغلب مشاهیر، شایعات و توهمات نامش را احاطه کرده اند فضایی که خودش هم تلاشی برای شکسته شدنش ندارد. او می گوید شخصیتش در کار و امور شخصی تفاوت بسیاری دارد، و ما این  فاصله را می توانیم از ابتدا تا انتهای مصاحبه به خوبی حس کنیم. وقتی که می خواهد حرف های جدی اش را بزند ابروهایش در هم می رود و برافروخته می شود و زمانی که صحبت از مسائل شخصی می شود صمیمیت و گرمایی از خود نشان می ده ه تمام یخ مصاحبه را آب می کند. مثل بسیاری از گفت و گوها بخشی از حرف ها قابل انتشار انیست. این ملاحظه کاری وقتی که نام شهرام جزایری در میان باشد، زیاد هم عجیب نیست.

شهرام جزایری بودن چه حسی دارد؟

سال نو مبارک. آرزوی عاقبت به خیری برای خودم و همه کسانی که روی مرز خوب و بد حرکت می کنند، دارم. خداوند در قرآن می فرماید که در آشفته بازار، حق و باطل آمیخته می شود، حد و مرزی بین حق و باطل نیست. کما اینکه باطل آنقدر شلوغ کاری می کند که خودش را جای حق جلوه می دهد و حق مظلوم واقع می شود. بعدها که زمان می گذرد و آرامش ایجاد می شود باطل عیان و رسوا می شود و حق شکوفا.

شهرام جزایری بودن چه حسی دارد؟! (قسمت اول)

امیدوارم در سال های پیش رو، عقلانیت و آرامش در همه حوزه های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و… با توجه به قدمت نظام جمهوری اسلامی، حاکمیت مطلق داشته باشد. از زمانی که من از مهمانی (زندان) خلاص شدم و خدمت شما هستم این سوال و جواب ها زیاد مطرح شده که شهرام جزایری، اصلا چه شد که شهرام جزایری شد.

من خودم بارها گفته ام که شاید در این مورد بشود گفت که ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کار شدند تا این اتفاق بیفتد؛ اعم از اینکه یک فرد با یک پتانسیل خیلی بالا فرآیندهای نسبتا پیچیده ای را خیلی با موفقیت گذارند. بالاخره آن فرد هم مثل هم جوان های دیگر بود، با این تفاوت که قدرت ریسک پذیری و شهامت بیشتری داشت، ضمن اینکه فکر می کنم صرف نظر از مسائل سیاسی و اجتماعی، در حوزه اقتصادی خیلی خوب بود و سنجیده حرکت می کرد.

 وقتی شخصیت و کاراکتر واقعی شهرام جزایری عیان می شود و ظرفیت های محدودی را در کشور به طور نامحدود پیاده سازی می کند، موجب شگفتی شده و بعدها در حین محاکمه که یک لشکر دوست و دشمن سرش می ریزند کوتاه نمی آید. من کوتاه نیامدم و نخواهم آمد، چون از اعمال و اقوال خودم اطلاع داشته و دارم. سال ها در مجموعه های مختلف که کار و کاسبی داشته ام. امین مردم بوده ام. آورده من اعتبارم بوده و هست. اعتباری که خدا کمک می کند و به خواست خدا محدودیتش از عقل و عرف خارج می شود و شگفتی می آورد. شما اگر از شهرام جزایری مطلبی نسنجیده دیدید اعلام کنید تا با هم در موردش منطقی و حرفه ای بحث کنیم.

اطلاعات رسانه ای که شما دارید در خیلی از موارد غیرمستند و صرفا مستخرج از گزارشات اثبات نشده و غیرقطعی است. در قانون به صراحت آمده که تا حکمی، قطعی نشده حق اطلاع رسانی آن را ندارید. من از شما رسانه ها تعجب می کنم که چرا به قانون تمکین نمی کنید. بهتر است به مجلس پیشنهاد بدهید تا قانون کنونی را بردارد و به حرف رسانه ها گوش بدهد و قانونی وضع کند مبنی بر اینکه وقتی یک موضوعی طرح می شود بی حساب و کتاب و نسنجیده هر کس هرچه دلش خواست بتواند بگوید تا شما خیال تان راحت شود.

اکثر رسانه ها بدون حکم محکومیت قطعی متهمان، جار و جنجال به پا می کنند در حالی که طبق قانون اجازه ندارند حتی اسم کسی را بیاورند. البته وقتی حکمی قطعی شد می توان صرفا در چارچوب محکومیت ها درباره آن اظهارنظر کرد. مثلا فلان فردی که در پرونده معروف به سه هزار میلیارد تومان اعدام شد گاهی فعالیت های بزرگ و مفید اقتصادی هم کرده بود اما در کنار این فعالیت ها کار خیلی زشتی مرتکب شد و آن اینکه ال سی های بانک صادرات را جعل می کرد.

 من یک هفته قبل از فوت ایشان در بهداری بازداشتگاه اوین ایشان را دیدم و گله کردم. گفتم من به عنوان نماینده بخش خصوصی کلان کشور از شما گله دارم؛ شما که مدیر خیلی خوب و توانمندی بودی و توانستی ۶۰۰ میلیارد تومان به درستی از بانک ملی جذب کنی چرا باید ال سی های بانک صادرات را جعل می کردی؟! اگر همه کارهایت هم توجیه داشته، این موارد به هیچ عنوان قابل دفاع نیستند، و اتفاقا این کارها، همه اقدامات مفیدت را هم نابود کرد!!! سرش را پایین آورد و گفت من چاره ای نداشتم، باید تعهدات فولاد خوزستان را می دادم. حرف که از نظر من قابل قبول نبود.

آن حکم با جرمی که مرتکب شده بود تناسب داشت؟

من صلاحیت ندارم درباره توازن حکم این فرد با جرمش اظهارنظر کارشناسی یا فنی کنم. و بالاخره محاکم قضایی صالح نظرشان مطاع است. اما در هر حال شخصا با اعدام مخصوصا اعدام افرادی که پرونده اقتصادی دارند شدیدا مخالفم ولی من تصمیم گیر نیستم. شما رسانه ها در رعایت قانون و ایجاد آرامش در جامعه نقش خیلی موثری دارید و نباید هر کس را که دل تان می خواهد دانشمند کنید و هرکس را هم دوست دارید مفسد اعلام کنید.

متاسفانه و البته صدمتاسفانه ما دیده ایم و شنیده ایم و می بینیم و می شنویم که حتی بعضی از مقامات عزیز هم این مساله را رعایت نمی کنند و قبل از صدور محکومیت های قطعی، در رسانه ها متهمین را مجرم و مفسد می خوانند؛ در حالی که طبق صراحت قانونی به هیچ عنوان این کار، درست نیست و تا جرمی علیه فردی به اثبات قطعی نرسیده آن فرد طبق ماده واحده قانون احترام به آزادی های مشروع و حفظ حقوق شهروندی حق دارد در پناه قانون از امنیت لازم برخوردار باشد.

من خواهش می کنم به رسیدگی های دستگاه قضایی در همه موارد اعتماد کنیم. چون بنده یک رسالت فردی دارم و به خاطر آسیب هایی که در پرونده خود من بوده قربانی شده ام و به نظر می رسد فضای سرمایه گذاری کشور هم متاثر از این حوزه شد. باید اجازه بدهیم محکومیت ها قطعی شود. درخصوص پرونده خود من، بارها حکم محکومیت بدوی ام غیرقطعی بود و بعدها از سوی شعب مختلف دیوانعالی کشور برائت گرفتم.

از نظر فنی و کارشناسی مهم ترین تبعات این نوع رفتارها که موجب سلب امنیت و آرامش جامعه می شود، رکورد اقتصادی، بیکاری، فقر، فساد و فحشاست که مشخصا محصول جنجال های شما رسانه هاست. همین شماها فضا را ناامن و مخدوش می کنید بدون اینکه واقف باشید احساس امنیت در کشور موجبات فزونی پول و سرمایه را فراهم می کند. بدون اینکه عواقب یک تیتر را بدانید به کشور، به روح اما و به خون شهدا خیانت می کنید.

این همه دلخوری شما از کجا می آید؟

بارها گفته ام. من با همه سلول های بدنم این آسیب های بسیار بزرگ را درک می کنم. البته می فهمم که این کارها گاهی هم بی منظور است، یعنی بی منظور این آسیب بزرگ را به نظام وارد می کنید. تنها محصول و نتیجه اش هم رکود و بیکاری گسترده است.

شهرام جزایری بودن چه حسی دارد؟! (قسمت اول)


همه چیزهایی که سال ها در دل تان جمع شده را الان به ما می خواهید بگویید؟

من تصمیم گرفته ام دوستان عزیزم در سطح رسانه ای را آگاه کنم. قوام و بقای هر کشوری منوط به آرامش است که این امنیت و آرامش هم با رفتارهای سلیقه ای و احساساتی اشخاص تاثیرگذار مخصوصا رسانه ها مخدوش می شود. باید سعی کنیم قانون را محور قرار دهیم.

درباره شما خیلی ها نظر عکس دارند و می گویند اگر موجه تند رسانه هایی که الان وجود دارند، آن موقع هم بودند شاید سرنوشت شما هم مثل آقای مه آفرید امیرخسروی می شد. آن زمان رسانه های معقول تر به موضوع شما پرداختند.

من محکم عرض می کنم که مرگ و زندگی دست خداست. غیر از اعدام، شدیدترین رفتار قضایی را با من کردند و با تاکید می گوید حضرات بزرگوار آنقدر از دست من عصبانی شدند که اگر یک برگه غیرکارشناسی، جعل یا تخلف واقعی در پرونده من وجود داشت، والله ده بار من را دار می زدند و کوچک ترین مماشاتی به خاطر جو رسانه ای یا غیررسانه ای نمی کردند.

 اگر پرونده مالی من شبیه این فرد اخیری که شما اسم می برید بود، ۸٫۲ میلیارد بار من را دار می زدند. عملکرد من کاملا شفاف بود و در فضای کاملا شفاف به عملکرد من رسیدگی کردند. رسانه ها هم بسیار ناجوانمردانه به من تاختند. بعضی رسانه های معلوم الحال در پنج شش سال اول رسیدگی به پرونده و محکومیت من، هر روز که از خواب بیدار می شدم با یک تیتر کاملا ناجوانمردانه و کج و کوله سعی می کردند دستگاه قضایی را علیه من تحریک کنند.

مادر بیچاره من در سال ۱۳۸۴ حدود یک سال هر روز آواره راهروهای دیوانعالی کشور بود و هیچ اطلاعی از وضعیت حکم من نداشت. یک شب در برنامه ۲۰:۳۰ به طور ناگهانی دید که پیش نویس حکم آزادی شهرام جزایری از سوی دیوانعالی کشور نوشته شده. از فرط خوشحالی و هیجان آن زن مومن و مادر دلشکسته دچار سکته مغزی شد و تا همین الان هم هنوز اسیر عوارض همان اطلاع رسانی خلاف واقع و غیرقانونی است! چه کسی پاسخ اینها را می دهد؟!!!

ماجرای شما خیلی سیاسی نبود ولی ماجرای آقای زنجانی سیاسی شده.

اتفاقا حواشی سیاسی پرونده من، در دنیایی بی نظیرترین بود نه فقط در ایران. همه این را می گویند که من قربانی اصلاحات بودم و ایشان قربانی دولت آقای احمدی نژاد بوده.

در مورد شما می گویند هوش ذاتی شما در درآمدزایی قابل کتمان نیست، از طرفی هم می گویند خدماتی را به یک سری افراد ارائه دادید که…

من سکوت می کنم. عادت دارم در مقابل حرف های نسنجیده، غیرمستند و احساسی سکوت کنم.

جواب سوال ابتدایی ما را ندادید. الان با شهرام جزایری بودن چه احساسی دارید؟

من همیشه از شهرام جزایری بودن خوشحال و راضی و خشنود بوده ام، هستم و خواهم بود.

با همه خوشی ها و سختی هایش؟ الان ممکن است نگاه هایی به شما باشد…

مردم را باید تحمل کرد. مثلا من به شدت با شما رسانه ها حرف دارم، ولی خیلی هم دوست تان دارم. من همیشه دشمنانم را دوست دارم.

ما دشمن هستیم؟

نه. یکی از افراد معروف در کتابش گفته بزرگترین مجازات در دنیا بی محلی است. دشمنی که من را قابل می داند و با من دشمنی می کند یعنی به من توجه دارد و برایش حائز اهمیت هستم لذا از این جهت دوستش دارم. ولی بعضی رسانه های مغرض و ناجوانمرد را دشمن امنیت و آرامش می دانم.

همه را هم جمع می بندید؟

نه. رفتارهای تند و احساسی بعضی رسانه ها را دشمن امنیت می دانم.

در ماجرای اسناد پاناما هنوز چیزی ثابت نشده ولی رئیس جمهوری ایسلند مجبور به استعفا شد. کار رسانه ها در همه دنیا همین بازگویی حقیقت است.

بله.

شما معتقدید نباید واقعیات را بنویسیم؟

نه. یکی از وظایف اصلی رسانه ها در دنیا افشاگری حقایقی است. یک رسانه درباره شهرام جزایری ها یک مطلب را افشا کند و پای آن هم بایستد. به لحاظ حقوقی من هم می روم شکایت می کنم. آن رسانه هم باید به دادگاه بیاید و مسوولیت مطلب اش را قبول کند و مدارکش را بیاورد؛ نه اینکه یک تیتر بزند و فرار کند. من حواسم خیلی جمع است. مثلا در فلان موضوع تیتر یک رسانه را نگاه می کردم که هزارتا غلط داشت و هیچ کس هم پاسخگو نبود.

شما بابک زنجانی را مثال می زنید. در مورد پرونده ایشان وزیر نفت در رسانه ملی اظهارنظر می کند. آن وقت رسانه ها نباید حرف های وزیر مملکت را منعکس کنند؟

جناب آقای وزیر مسوول اظهارات خودش است. رسانه وظیفه دارد در چارچوب قانون اطلاع رسانی کند. حتی اگر آقای رییس جمهور هم بیاید و بگوید فلان، فلان است، رسانه باید بگوید مستندات را بدهید تا ما مستندات را در چارچوب قانون اطلاع رسانی کنیم.

ما حرف ایشان را منعکس می کنیم.

نباید منعکس کنید.

وظیفه رسانه همین است.

نه این طور نیست. شما می توانید بگویید وزیر این اظهارنظر را کرده و مسوولیتش هم با خودش است. شما این کار را نمی کنید. عموما اظهارنظرهای رسانه ها در این گونه موارد تاییدی ست، و این خلاف قانون است که مثلا یک ادعایی از سوی هر شخصی از جمله رییس جمهور محترم تا قبل از محکومیت قطعی، احراز شده و اطلاع رسانی شود؛ مخصوصا از طرف رییس جمهور که به عنوان نفر دوم مملکت اولین و مهم ترین رسالتش اجرای دقیق قانون است.

آن فردی که در یک برنامه ای با من مصاحبه کرد که خیلی هم جنجال شد…

آقای رشیدپور؟

بله.

شهرام جزایری بودن چه حسی دارد؟! (قسمت اول)

اسم ایشان را هم نمی گویید؟

این فرد محبت فرمود و با من مصاحبه کرد، بعد یک نفر در یک شبکه ماهواره ای گفته بود در مقابل جزایری کم آورده بود به خاطر اینکه یک فرآیند اشتباه را دنبال می کرد.

امیرقاسمی در شبکه تپش این حرف را زد.

بله. ایشان (که نمی خواهم اسم شان را بیاورم) در مقابل آن شهرم جزایری که دزدی کرده و من هم نسبت به او موضع دارم، موضع گرفته بود، نه این شهرام جزایری که تنها مدیر دنیاست که از دیوانعالی کشور حکم خوش حسابی گرفته. همه می گویند چرا مدام این حکم را می گویی؟ می گویم برای اینکه شما ۱۳ سال برعکس این را گفتید. حالا من باید ۲۶ سال این را بگویم تا حرف هاش ما در آن مدت از ذهن مردم عزیز پاک شد.

بحث من این است که وظیفه اطلاع رسانی و تحلیل است. شش ماه است من فریاد می زنم وزرای اقتصادی دولت ضعیف عمل می کنند. اگر این حرف با ذکر منبع منعکس شود اشکالی ندارد. شش ماه پیش فریاد زدم در پساتحریم باید اقتصاد مقاومتی باشد، که الان رهبری بزرگوار هم این را ابلاغ فرموده اند. همین الان نمونه بارز پساتحریم پروژه «پدیده» است. در شرایط تحریم ۱۳۰هزار نفر آمدند در این پروژه مشارکت کردند. حالا فردی که موسس بوده ممکن است رفتارهای مبهمی داشته- که من خیلی از جزییات آن اطلاع  ندارم- اما اصل مشارکت مردمی را نباید فراموش کنیم. همه باید دولت محترم و مقام محترم قضایی ناظر و هیات مدیره محترم را بدون هیچ گونه چشم داشتی حمایت کنیم تا آن مشارکت عظیم و ملی که شگفت انگیزترین کار اقتصادی مردمی و واقعا یک پدیده استثنایی در دوران تحریم بین المللی و افتخار یک کشور بوده را به موفقیت برسانیم، اما شما رسانه ها یک دهم توجهی را که به شهرام جزایری دارید به امثال پدیده ها ندارید! چرا؟

رسانه ها علاوه بر اطلاع رسانی وظیفه تحلیل هم دارند، اما فقط در مورد قطعیت ها، نه درباره گزارشات احتمالی و اثبات نشده. در همه جای دنیا از رسانه ها حساب می برند ولی در کشور ما حساب نمی برند چون حرف اضافی و غیرمستند زیاد زده اید. اگر رسانه در ریل اصلی خودش قرار بگیرد و مردم و مسوولان به آن اعتماد کنند کارایی خودش را خواهد داشت.

شاید شما هم با ما هم عقیده باشید که در حال حاضر در این مملکت فساد به شدت بالاست. ولی شما طوری صحبت می کنید که انگار اوضاع خیلی گل و بلبل است و چند رسانه دارند تصویر کشور را خراب می کنند.

من به شدت با گفتن این حرف که کشور در فساد غوطه ور شده با فساد همه جا را فراگرفته مخالف هستم. به دشت هم مخالف این هستم که زحمات بزرگ رسانه ها را نادیده بگیرم چون خودم مشتری پروپاقرص رسانه ها هستم. و روز و ساعتی نیست که رسانه ها را نبینم. من روی رسانه ها تعصب دارم چون رسانه مال من است. شما حق ندارید به عنوان یک خبرنگار به خودتان که مال من هستید، خیانت کنید و نمی کنید.

چون مجموعه ای از عوامل دست به دست هم  داده اید و اعتماد به من را جلب کرده اید تا جایی که روزی بیش از دو سه ساعت به شما می پردازم و با شما هستم. پس شما مال خودتان نیستید همان طوری که منِ شهرامِ مسلط به امور اقتصادی مال خودم نیستم و باید حرف های سنجیده و پخته بزنم و با حرف های فنی و کارشناسی به کشور و مردم عزیزم خدمت کنم. شما هم در حوزه رسانه همین تکلیف را دارید. هیچ جای دنیا مردم به صبوری، عزیزی و دوست داشتنی بودن ایرانی ها نیستند.

خب همه مردم دنیا در مورد کشورشان لابد همین را می گویند.

شاید من چون ایرانی هستم این طور فکر می کنم اما می دانم ایران و ایرانی ها خیلی خوب هستند. همه می گفتند شهرام آزاد شود از ایران می رود ولی من اصلا به رفتن فکر نمی کنم چون ایران را دوست دارم. ایرانی را دوست دارم و شاید به این دلیل یخشی از حرف های شما را نبینم. یعنی نبینم فساد همه جا را گرفته. شاید شما تاحدی درست بگویید ولی من این را نمی بینم. اینکه شما می گویید حتما یک سند و مدرکی دارید که من ندیده ام.

چند روز پیش آقای رییس جمهور گفتند.

این نظر ایشان است و ایشان بهتر است فضای کشور را برای کارهای اجرایی آرام کند. من این انتقاد را به ایشان دارم که ایشان چند وقت پیش درباره فعالیت های اقتصادی برخی نهادهای شبه امنیتی تندی کردند. بهتر بود به جای این کار، به طور واقعی فضای ورود بخش های خصوصی را باز کنند. بخش خصوصی را به طور عملیاتی و جدی حمایت کنند. ایشان با معاون اول شان شخصا بروند از نزدیک موضوعات پروژه های مردمی امثال پدیده ها را حل کنند. بهتر است شعار ندهند و عمل کنند.

 متاسفانه همه ما یاد گرفته ایم بیشتر از اینکه عمل کنیم فقط شعار بدهیم. الان اقتصاد کشور یک است و باید پساتحریم به صد برسد. خب رییس جمهور محترم و محبوب کشور در این توسعه ۹۹ مرتبه ای بخش خصوصی و مردم را دخیل کنند و به تحریک دیگر نهادها نپرداخته و از آنها هم کمک بگیرند. چون ایشان توانایی خودشان را در اجماع کشور و دنیا برای رسیدن به توافق هسته ای به همه ثابت کرده اند اگر بخواهند، به سادگی می توانند مشکلات اقتصادی کشور را هم حل کنند. همه ما هم مکلف به حمایت از ایشان هستیم.

ادامه دارد…

Source link

سیاست های پولی و مالی ۳۱ فروردین ۱۳۹۵


سیاست های پولی و مالی
دسته: مدیریت

بازدید: ۷ بار

فرمت فایل: docx

حجم فایل: ۳۹ کیلوبایت

تعداد صفحات فایل: ۱۱

هرکشور و نظام اقتصادی دارای هدفهی معین اقتصادی است که برای رسیده به آن ها تلاش می کند
به عنوان مثال نظامهای اقتصادی کشورهای روبه توسعه و از جمله کشور ما در صدد دستیابی به هدفهای رشد و توسعه اقتصادی و افزایش اشتغال و رفاه جامعه می باشند
در کشورهای صنعتی پیشرفته نیز هدف اغلب دولت ها در تامین اشتغال کامل و مبارزه تورم است تا همراه با حفظ ثبات قیمت

قیمت فایل فقط ۲,۰۰۰ تومان


خرید

سیاست های پولی و مالی        policies of Monetary and fiscal

تعداد صفحات : ۱۱ صفحه

نوع فایل : WORD

قیمت : ۲۰۰۰ تومان

 

تعریف سیاست های پولی در چند کشور

سیاست هایی که توسط بانک مرکزی در جهت کنترل نقدینگی اعمال می شود سیاست های پولی گویند.

در واقع متولی این سیاست بانک مرکزی است.

بعضی سیاست پولی را تنظیم اوضاع و احوال اقتصادی از طریق نرخ بهره می دانند و عده ای ان را سیاستی تلقی می کنند که مقدار پول در جریان راکم و زیاد کند.

ما مانتریستها معتقدند که سیاست پولی کلیه اقداماتی میباشد که بانک مرکزی جهت تغییر در عرضه پول انجام می دهد.

سیاست پولی بر دو نوع تقسیم می شود

الف( سیاست پولی انبساطی: سیاست هایی که موجب افزایش عرضه پول در اقتصاد می شود را سیاست های پولی انبساطی می گویند.

لزوم سیاستگذاری پولی

سیاست گذاری پولی از نظر تاریخی ،ملزم و همزمان با شناخت و اهمیت پول در اقتصاد بوده است

مادام که پول عمدتاًدر نقش وسیلۀمبادله ظاهر می شدو پول فلزی رایج ،فلزی گران قیمت )

طلا و نقره ( بود، سیاستگذاری پولی به حد و حصر قابل کنترل و برنامه ریزی استخراج این فلزات منحصر می شد.

 لیکن بعد از ظهور فن بانکداری ،و قدرت عظیمی که بانک ها در ایجاد پول تحریری از خودشان دادند ،لزوم برنامه ریزی پولی یا سیاست گذاری در زمینه پول،بطور روز افزون احساس می گردید.

زیرا استخراج چند تن طلابرای افزودن بر نقدینگی جامعه مستلزم رنج و شکیبایی فراوان بود ،در حالی که چاپ اسکناس و اعطای اعتبارات بان کی آسانتر از آن بود که مقاومت پذیر باشد.

بنابر این لازم بود که از یک سو تقاضای پول و از سوی دیگر عرضۀ ان ،تحت ضابطه و منترل در آید.

قیمت فایل فقط ۲,۰۰۰ تومان


خرید

برچسب ها : سیاست های پولی و مالی , سیاست های مالی , سیاست های پولی , سیاست های پولی و مالی , مدیریت بازرگانی , سیاست انقباضی , سیاست انبصاطی , اقتصاد کلان



Source link

هفته نامه جهان سینما – احمد محمد اسماعیلی: به نظر می رسد بعد از درخشش نسل جوان در حوزه کارگردانی که نمونه بارزش سهیل بیرقی با فیلم من و یا سعید روستایی با فیلم «ابد و یک روز» در حوزه فیلم برداری هم حضور چهره هایی مثل روزبه رایگا، پیمان شادمان فر و علی تبریزی، امسال سال حضور چهره های مستعد در حوزه بازیگری هم باشد.

پریناز ایزدیار؛ فرار از کلیشه شدن

پریناز ایزدیار که سال هاست در این حوزه فعالیت می کند، تاکنون نقش های متفاوتی بازی کرده است. از جمله این نقش ها می توان به روح سرگردان سریال «پنج کیلومتر تا بهشت» و خانم وکیل بی باک و خاکستری مجموعه «زمانه» حسن فتحی که حضورش در این نقش خاکستری در این کار نامش را بر سر زبان ها انداخت و باعث محبوبیتش در بین مخاطبان عام تلویزیونی شد و این همکاری مجددا در مجموعه تحسین شده «شهرزاد» در قالب یکی از نقش های محوری مجموعه با حسن فتحی ادامه پیدا کرد. بازیگری که کارش را با دقت و آرامش آغاز کرده و با بزرگان دیگری مثل فرزاد موتمن هم همکاری کرده و حضورش در فیلم تین ایجری خط ویژه این بار در یک نقش مثبت، بخشی دیگر از توانایی هایش را بروز داد.

ستاره های جدید سینمای ایران را بشناسید

ایزدیار سوای بازیگری در سینما و تلویزیون در تئاتر هم حضور موفقی داشته است. نمایش های رئالیستی مثل «یک کلیک کوچولو» از این جمله حضورها هستند. ایزدیار معتقد است «همیشه آگاهانه نقش هایم را انتخاب می کنم و خیلی از پیشنهادات مشابه و یکسان را رد کرده ام و بدون علاقه به نقشی جلوی دوربین نمی روم و نمی خواهم به بازگیری کلیشه ای و تکراری تبدیل بشوم.»

انتخاب، حضور و بازی در فیلم (ابد و یک روز) که یک کارگردان بدون بک گراند خاصی قصد ساختنش را داشت، نشان از دقت و هوش ایزدیار در موقعیت شناسی در انتخاب نقش ها برای بازی کردن دارد.

ایزدیار در «ابد و یک روز» در نقش سمیه دختری که از مرز جوانی عبور و وارد دوران میانسالی شده است بازی می کند. او باید بار هماهنگ کردن و رسیدگی به اوضاع نابسامان یک خانواده ناهمگون را بر دوش بکشد. نقشی که در وهله اول بسیار ساده به نظر می رسد. در حالی که ایفاگری آن به شدت دشوار است. دختری که جای مادر نیمه عاقل خانواده را گرفته و مثل مادری باتجربه تلاش می کند اوضاع را مدیریت و تنش بین دو برادر را مهار کند. برای صلاح خانواده از عشقش بگذرد و برای جور شدن پول اجاره مغازه فلافل فروشی برادرش به عقد یک مرد افغانی دربیاید و دم برنیاورد.

اما ایزدیار در سکانس بازی درخشانش در اواخر فیلم که بعد از خاتمه مراسم عروسی اش سوار ماشین مرد افغانی و خانواده اش می شود عیار بازیگریش را آشکار می کند. در این سکانس ایزدیار محصور در گفت و گوی به زبان محلی اعضا خانواده مرد افغانی حالت کودکی را دارد که بغضش را فروخورده داشته و تماشاگر از او انتظار واکنش دارد. استارت این اکت با دیدن بیرون آمدن برادر کوچکش از سلمانی شروع می شود و البته مخاطب این صحنه را نمی بیند اما می تواند حدس بزند که سمیه چگونه برخورد کرده که دوباره چمدان به دست به خانه می آید.
ایزدیار بازیگری که خودش معتقد است آدم صبور و باتحملی است، باید با درایتش با عواقب این شهرت کنار بیاید و در انتخاب های بعدی اش دقت کند. او در سی سالگی به حق بهترین بازیگر زن جشنواره فیلم فجر شد.


پدرام شریفی، حضور در نقش های متفاوتپدرام شریفی از جمله بازیگران جوانی بود که امسال در جشنواره نقش های متفاوتی را بازی کرد و درخشان بود. شریفی در سیانور در نقش یک دانشجوی رومانتیک جوان دانشکده پلیس که به ساواک منتقل می شود به خوبی توانست ابعاد این قنش را در بازی اش متبلور کند. جوانی که ظاهر معصومی دارد اما به واسطه انتخاب شغلش وارد چالش بزرگی می شود و با ورود دوباره عشق قدیمی اش که به بهانه وارد شدن در زندگی مبارزاتی او را ترک کرده، در موقعیتی خطیر قرار می گیرد.

ستاره های جدید سینمای ایران را بشناسید

از طرفی به واسطه شغلش اگر ماموران متوجه پناه دادن او به یک چریک خرابکار بشوند سوای نابودی شغلش سروکارش با زندان می افتد و از طرف دیگر علاقه اش به دختر مانع نه گفتنش به او می شود. شریفی به واسطه گریم مناسب به خوبی در بازی خود این تردیدها را در گرفتن تصمیمات مهم ارائه می کند.

شریفی با حضور در فیلم بادیگارد اعتماد به نفسش را در جهت قرار گرفتن در جمع بزرگان بازیگری به رخ می کشاند. شریفی در این فیلم در کنار بازیگران بزرگی مثل پرویز پرستویی، مریلا زارعی، بابک حمیدیان و امیر آقایی بازی کرده است. ویژگی که آرزوی هر بازیگر جوانی است. شریفی در این اثر هم نقش یک مامور نظامی این بار از نوع امنیتی و محافظ بودن را بازی می کند که دل باخته دختر استاد و مرادش حیدر ذبیحی با بازی پرویز پرستویی است.

تا اینجای قضیه همه چیز خوب است. اما با پیش شرط مریم دختر حیدر ذبیحی که باید میان او و شغلش یکی را انتخاب کند، چالش زندگی اش آغاز می شود. شریفی با اتکا به فیزیک آماده و اندام شکیلش به خوبی در قامت یک مامور امنیتی توانسته بازی موثری ارائه کند.

پدرام شریفی در فیلم متود ۶۵ در نقش یک جوان طبقه متوسط که ویزیتور سیسمونی نوزادان است بازی می کند و در قامت یک نقش رئالیستی تلاش می کند مختصات محسن را به خوبی بازی کند. جوانی که به خاطر ازدواج با خاطره دختر مورد علاقه اش در مورد سنش دروغ بزرگی به او می گوید و این دروغ در انتها رابطه آن دو را دستخوش التهاب می کند.

شریفی در این فیلم به فراخور موقعیت داستان و درام بازی های متفاوتی ارائه می کند. در بخش اول نوع بازی اش توام با بازیگوشی های کودکانه است. در بخش دوم که درگیر چالش زندانی شدن در خانه مرد پولدار به واسطه اشتباه گرفته شدنش با پسر یک کلاهبردار می شود در نوع بازی اش استیصال و درماندگی این شخصیت را نشان می دهد. به هر حال به آینده بازیگری شریفی باید خوشبین باشیم.


ماهور الوند؛ معصومیت و آرامش در بازی

ماهور الوند دختر سیروس الوند است و حضورش در فیلم دختر نوید ظهور یک چهره مستعد برای بازی در نقش دختران تین ایجری است که معمولا پگاه آهنگرانی و باران کوثری آن ها را بازی می کردند. بازیگرانی که با وارد شدن به سن میانسالی دیگر گزینه های مناسبی برای ایفای این نوع نقش ها نیستند.

ستاره های جدید سینمای ایران را بشناسید

معصومیت و آرامشی که در چهره ماهور الوند وجود دارد، به او این امکان را می دهد که بتواند به درستی نقش دختران نوجوان را بازی کند و با ورود به دنیای جوانی مطالبات و انتظارات دیگری دارند و نمی توانند همان دختر نوجوان مطیع و حرف گوش کن سابق باشند. الوند در فیلم دختر که نقش یک دختر جنوبی را بازی می کند به درستی از لهجه جنوبی در بازی اش استفاده می کند. در سال های بعد حرف های بیشتری از این بازیگر جوان خواهیم شنید.


هنگامه حمیدزاده

با حضور در دو فیلم متولد ۶۵ و آبنبات چوبی دوباره توان بازیگری اش را یادآوری کرد. بازی حمیدزاده در فیلم بسیار درست و سنجیده بود و البته این بار هم حمیدزاده بدشانس بود و فیلم آبنبات چوبی و بالطبع بازیش در هیاهوی سایر فیلم ها دیده نشد.

ستاره های جدید سینمای ایران را بشناسید


آناهیتا درگاهی

آناهیتا درگاهی دست پرورده فرزاد موتمن در آموزشگاهی است که در آنجا تدریس بازیگری می کند. چهره زیبا، قدرت بیان مناسب و داشتن کاریزما و صلابت نگاه و چشمانش می تواند در صورت هدایت صحیح نوید بروز یک ستاره جوان دیگر را به سینمای ایران بدهد. درگاهی در فیلم آخرین بار کی سحر را دیدی؟ موفق ظاهر شد.

ستاره های جدید سینمای ایران را بشناسید


مریم پالیزبان

نفس عمسق سورپرایز بزرگ دوره بیست و چهارم فجر بود و سوای قدرت و تسلط کارگردانی شهبازی، بازی مردم پالیزبان در نقش یک دختر شاه پریانی عجیب و غریب نظرها را نسبت به خودش جلب کرد و پالیزبان را امیدوار به دریافت پیشنهادات متنوع بازیگری کرد. اتفاقی که در عمل رخ نداد و شاید به علت چهره خاص پالیزبان بود که مناسب ایفای هر نقشی نیست و نتوانست موفقیتش را در بازیگری ادامه بدهد و سرخورده جلای وطن کرد و گهگاهی در فیلم های مستقلی مثل لرزاننده چربی که اکرانی نداشت تلاش می کرد ارتباطش با بازیگری را حفظ کند.

ستاره های جدید سینمای ایران را بشناسید

یک دهه بعد پالیزبان که چهره اش پخته تر شد در فیلم لانتوری حضور پیدا کرد و این بار هم در نقش زن جوانی بازی کرد که به شدت نامتعارف بود. شاید این بار حضور در فیلم یک فیلم ساز جوان باعث شود پالیزبان روی نوار موفقیت گام بردارد.


آذرخش فراهانی

اغلب فیلم های پرویز شهبازی یک بازیگر جوان مستعد را به سینما معرفی می کنند. مینا ساداتی در عیار ۱۴، نازنین بیاتی نیا در دربند و پالیزبان در نفس عمیق. این بار در فیلم مالاریا قرعه به نام آذرخش فراهانی افتاد. آذرخش فراهانی در مالاریا نقش جوان غیرمتعارفی و یا به تعبیری شاه پریانی بازی می کند که خواننده و نوازنده زیرزمینی است و به رغم استعدادش هنوز به جایی نرسیده و اندرخم یک کوچه است و مثل شخصیت پینوکیو راحت گول می خورد و سریع اطمینان می کند و دست آخر هم تاوانش را می دهد.

ستاره های جدید سینمای ایران را بشناسید

چشمان نافذ و میمیک چهره آذرخش فراهانی به او این امکان را داده تا به خوبی پستی و بلندی های این شخصیت را بازی کند. کلافگی، استیصال و درماندگی این شخصیت با درک درست آذرخش فراهانی در بازیش به منصه ظهور رسیده و در خانواده بازیگر فراهانی یک نام جدید در کنار نام پدر، مادر، گل شیفته و شقایق خودش را اثبات کرده است.


علیرضا ثانی فر؛ بازیگر میان سال تازه نفس

شاید به لحاظ سنی ثانی فر بازیگر جوانی نباشد، اما بازیگر تازه نفسی است که بعد از سال ها زندگی در خارج از کشور به ایران بازگشته و امسال در دو فیلم آخرین بار کی سحر را دیدی و پل خواب بازی های روان و جذابی ارائه کرد. ثانی فرد در پل خواب نقش یک رزروشن آژانس را بازی کرد. بازی روان و یکدست که می تواند آینده خوبی را برای ثانی فر رقم بزند.

ستاره های جدید سینمای ایران را بشناسید


سحر قناعت؛ دختر درون گرا

سحر قناعت بازیگر جوان مالاریا هم می تواند در آینده حرف هایی برای گفتن داشته باشد. قناعت در بازیش توامان ویژگی های یک دختر درون گرا که خسته و مستاصل شده از محیط بسته خانواده اش همراه با دوست پسرش بیرون می زند را بروز می دهد.

ستاره های جدید سینمای ایران را بشناسید


پردیس احمدیه؛ محصور در مشکلات

احمدیه سال قبل در قالب نقش یک دختر چشم و گوش بسته پایین شهری در فیلم تگرگ و آفتاب حضور موثری را تجربه کرد اما به دلیل اکران نشدن فیلم بازی و استعداد احمدیه در مقیاس وسیع دیده نشد. احمدیه در فیلم لاک قرمز در قالب شخصیت اصلی حضور موفقی داشت دختری که در دوران نوجوانی در معرض اتفاقات تلخی مثل مرگ پدر، گرفتار شدن به واسطه داشتن مواد مخدر، نبود مادر ناگهان در اوج نوجوانی درگیر دنیای زشت، زمخت و خشن بزرگسالی می شود. بازی زیبای احمدیه با چشمان درشت و اندام ظریفش بی پناهی و آسیب پذیری این کاراکتر را به خوبی به مخاطب منتقل می کرد.

ستاره های جدید سینمای ایران را بشناسید


آرمان درویش؛ موفق در ارائه چهره درست جوان پایین شهری

آرمان درویش در فیلم چهارشنبه در قالب یک جوان طبقه فرودست جامعه که درگیر میان رضایت و قصاص قاتلان پدرش است، بازی قابل قبولی از یک جوان خودساخته جنوب شهری ارائه می کند. نوع بازی اش توامان تردید و مردانگی اش را بروز می دهد. فیزیک مناسب می تواند به درویش کمک کند که در آینده بیشتر از این دیده شود.

ستاره های جدید سینمای ایران را بشناسید


شادی کرم رودی؛ طراوت جوانی

شادی کرم رودی در فیلم یک شهروند کاملا معمولی در نقش دختر جوانی بازی می کند که در یک آژانس هواپیمایی کار می کند و بنا به درخواست دوستی به منزل پدر او می رود تا مقدمات سفرش را به کانادا فراهم کند. شخصیتی که کرم رودی در این فیلم بازی می کند به رغم ظاهر شاد و پرانرژی اش به شدت غمگین و آسیب پذیر است و ما هیچ وقت دلیلش را در فیلم نمی فهمیم زیرا موضوع اصلی فیلم نیست. کرم رودی با تفکیک درست این دو ویژگی بازی اش را ارائه می کند. دختری که با طراوت جوانی اش هیولای درونی یک پیرمرد خاموش را زنده می کند.

ستاره های جدید سینمای ایران را بشناسید


احسان گودرزی؛ استیل بازیگری اروپایی

احسان گودرزی در فیلم سورئال و عجیب و غریب مانی حقیقی «اژدها وارد می شود» در قالب نقش یک صدابردار فیلم های مستند بازی متفاوتی ارائه می کند. جنس بازیگری گودرزی اروپایی به نظر می رسد و بازی اش به شدت مینی مال و استریلیزه  است. چهره خاص گودرزی به او این امکان را می دهد به خوبی در قالب نقش های آدم های درون گرا و دگراندیش بازی متفاوتی ارائه کند و در عین حال با تغییراتی در چهره هم بتواند نقش آدم های معمولی را بازی کند.

ستاره های جدید سینمای ایران را بشناسید


کیانا تجمل؛ چهره خاص

کیانا تجمل علی رغم حضور کوتاهش در فیلم اژدها وارد می شود تاثیرگذار به نظر می رسد و «آن» بازیگری دارد و چهره خاصش می تواند به او کمک کند که در بازیگری حضورش مستمر باشد.

ستاره های جدید سینمای ایران را بشناسید


علی باقری؛ توانا در ایفای نقش های بزرگ

علی باقری از خوب های تئاتر در این چند ساله اخیر است. او در فیلم اژدها وارد می شود در نقش یک کارآگاه پا به سن گذاشته قشمی بازی روان و تکنیکی از خودش ارائه می کند. نقشی که بیست سالی از او مسن تر است. اما طوری بازی می کند که مخاطب تصور می کند با یک بازیگر پنجاه- شصت ساله مواجه است و نه یک جوان سی و اندی ساله.

ستاره های جدید سینمای ایران را بشناسید


در این فهرست می شد به بازی های آناهیتا افشار در فیلم پل خواب و یا ساعد سهیلی در فیلم های پل خواب و مالاریا و یا کریم امینی در فیلم آبنبات چوبی اشاره کرد.

Source link

رنگ آبی اقیانوسی شما را بیشتر به یاد دریا و اقیانوس می اندازد و می تواند برای شما آرامشی دلنشین به همراه بیاورد. در اینجا روشهایی برای استفاده چشم نواز رنگ آبی اقیانوسی را به شما ارائه می دهیم.

رنگ منتخب ماه آوریل ۲۰۱۶ برای دکوراسیون داخلی : آبی اقیانوسی

آبی آقیانوسی پنتونز(  Pantone’) به دلایل خوبی یاد آور ماجراجویی های تابستانی است. سایه روشن گیرای آن، رنگهای زرد و هلویی را تشدید کرده و در ترکیب با رنگهای خنثی به طرز غیر قابل باوری آبی اقیانوسی را تداعی می کند. مثل یک دریانورد باشید و این رنگ را بعنوان طرحی جدید برای یک میز کنار مبلی قدیمی یا یک ترکیب سایه روشن برای جزئیات روی در ورودی یا برای رنگ کردن زمینه پشتی یک جاکتابی تعبیه شده داخل دیوار، استفاده کنید. در اینجا روشهایی برای استفاده چشم نواز رنگ آبی اقیانوسی را به شما ارائه می دهیم.

 

 

color-of-the-month-april-2016-snorkel-blue02.jpg

آبی چند بعدی برای یک اتاق نشیمن مدرن

قاب دیوارهای سبک امپرسیونیسم ( شیوه هنری گروه بزرگی از نگارگران آزاداندیش و نوآور فرانسه در نیمه دوم سده نوزدهم بود که بزودی جهانگیر شد. این شیوه مبتنی است بر نشان دادن دریافت و برداشت مستقیم هنرمند از دیده‌های زودگذر با به کار بردن لخته رنگ‌های تجزیه شده و تابناک برای نمایش لرزش‌های نور خورشید. در این روش اصول مکتبی طراحی دقیق و سایه روشن کاری و ژرفانمایی ( پرسپکتیو ) فنی و ترکیب بندی متعادل و معمارانه رعایت نمی‌شود. ) با جزئیات تزئینی با کمک رنگ آبی تیره، چشمگیرتر خواهند شد.

 

 

اضافه کردن کنج های دریایی

اضافه کردن کنج های دریایی

یک مجموعه با ارزش از فانوس های دریایی روی یک کمد ابر و بادی رنگ آبی اقیانوسی، دیوارهای آبی پررنگ را برجسته تر می کند.

 

 

سیاه و آبی و سفید، بهترین ترکیب رنگی برای دکوراسیون

سیاه و آبی و سفید، بهترین ترکیب رنگی برای دکوراسیون

اگر می خواهید رنگ غالب اتاق تان رنگ آبی نسبتا پررنگ باشد، بهترین رنگها برای ترکیب با این رنگ آبی، رنگ سفید و سیاه است.

 

 

سقف های آبی رنگ، برای یک اتاق کاملا دریایی

سقف های آبی رنگ، برای یک اتاق کاملا دریایی

اگر برای سقف اتاق کودک تان از رنگ آبی پر رنگ استفاده می کنید، بهترین رنگ برای دیوارها رنگ سفید – آبی است. برای دیگر تزیینات  اتاق از رنگ هایی مانند قرمز و قهوه ای استفاده کنید.

 

آبی مصری برای یک کتابخانه خاص

آبی مصری برای یک کتابخانه خاص

یک زمینه آبی پر رنگ در این اتاق، توجه را به شومینه، کتابخانه دیواری و سایر اجزای هنری تجسمی جلب می کند.

 

 

اتاق خواب آبی روشن و کمی دنجی

اتاق خواب آبی روشن و کمی دنجی

درختان نخل بیرون از خانه و همچنین دیوارهای نیمه باز آن حس آسودگی را به این اتاق باز و آرامش بخش اضافه می کنند. برای اضافه کردن حس بیشتر آرامش، دیوارهای این اتاق را آبی رنگ کنید.

 

 

ورودی سنتی با یک خوش آمد گویی آبیانه

ورودی سنتی با یک خوش آمد گویی آبیانه

این خانه خاص بودن خود را از همان اول با یک ورودی آبی واقعی نشان می دهد.

 

 

رنگ آبی پر رنگ برای ورودی قوسی شکل

رنگ آبی پر رنگ برای ورودی قوسی شکل

رنگ آبی  ورودی قوسی، طاقی ها را چشمگیر تر کرده و تزئین قابل توجهی به فضای یک اتاق غذاخوری افزوده است.

 

 

آبی سلطنتی شجاعانه برای یک اتاق پذیرایی خنثی

آبی سلطنتی شجاعانه برای یک اتاق نشیمن خنثی

دیوارهای آبی پر رنگ این اتاق نشیمن، جذابیت بصری روشنایی و تازگی اتاق نشیمن را تشدید می کند.

 

 

تهیه و ترجمه : گروه سبک زندگی سیمرغ
اختصاصی سیمرغ